تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1429

مساهمون:

ص١٤٢٩
بيايد ، مردمان مشرق و شرق و شمال ايران دست از خصومت برنداشتند . از آتش زدن تخت‌جمشيد ، چنان كه پارمن‌ين به اسكندر گفته ، مزيّتى براى او و يونانيان حاصل نشد ، بل ميتوان گفت ، به عكس ، اين كردار ناشايست عواقبى بس وخيم در دنبال داشت : جنگهاى اشكانيان با سلوكيها و روم ، مبارزهء ساسانيان با روم و بيزانس عكس العمل آمدن اسكندر به ايران و كارهاى او بود . بنابراين اگر درست در قضايا بنگريم كارهاى اسكندر براى عالم مغرب خيلى گران تمام شد . امّا راجع به حرف اسكندر ، كه ميگفته ، ميخواهد انتقام آتش زدن ارگ آتن را بكشد ، بايد در نظر داشت ، كه خشيارشا هم ميخواست انتقام سوزانيدن سارد و جنگل مقدّس آن را بكشد . شكى نيست ، كه خشيارشا و هم اسكندر - هردو - بد كردند و نتايج اعمال هر دو براى اعقابشان گران تمام شد ، ولى كى بايرانيها آتش زدن محلّى را آموخت ؟ خود پارسيهاى قديم ميگفته‌اند ، كه اين درس را از يونانيها فرا گرفته‌اند . تاريخ هم همين را ميگويد . يكى از اشخاص فكور گفته : « تاريخ عالم محكمه عالم است » . اين معنى هميشه مصاديق داشته و از اين ببعد هم همواره با اعمال بشر صدق خواهد كرد .

قسمت پنجم - از تخت‌جمشيد تا حوالى دامغان

اسكندر در تعقيب داريوش

وقايع روزهاى آخر داريوش را مورّخين عهد قديم چنين نوشته‌اند :

روايت آريّان

مورّخ مذكور گويد ( كتاب 3 ، فصل 7 ، بند 1 ) : اسكندر چون شنيد ، كه داريوش به ماد رفته ، بدان مملكت پريد . عقيده داريوش اين بود ، كه اسكندر در شوش و بابل توقّف خواهد كرد و او ناظر حوادث خواهد بود . اگر اسكندر او را تعقيب كرد ، به پارت و گرگان و باختر گريخته اين ممالك را عارى از آذوقه مىكند تا اسكندر نتواند بتعقيب او بپردازد . بنابراين داريوش زنان و باروبنه و تمامى تجمّلاتى را ، كه با خود داشت ، بدربند بحر خزر ( دروازهء كسپيين ) فرستاد و خود با لشكر كمى ، كه