تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1425

مساهمون:

ص١٤٢٥
كه داشتى ، بلند كنم » اسكندر اين بگفت ، لختى در انديشه فرو رفت و پس از آن بگذشت « 1 » . چون قشون مقدونى ميبايست استراحت كند و اين فصل هم زمستان بود ، اسكندر چهار ماه در اينجا بماند . در دفعهء اوّل ، كه اسكندر بر تخت شاهان پارس نشست و زير چتر سايه‌بان قرار گرفت ، دمارات كرنتى ، كه دوست فيليپ بود و اسكندر را بسيار دوست ميداشت ، مانند پيرمرد خوبى زار بگريست از اينكه يونانىهائى ، كه در جنگ كشته شدند ، اين لذّت را نداشتند كه اسكندر را بر تخت داريوش بينند . بعد پلوتارك قضيّهء آتش زدن قصر تخت‌جمشيد را حكايت كرده گويد ، تائيس زن آتّيكى ، كه معشوقهء بطلميوس بشمار ميرفت ، نطقى كرد ، كه موافق روح وطنش بود ، ولى فوق احوالى كه داشت ( يعنى اين نطق به اين زن بدعمل نمىبرازيد ) . مضمون نطق تقريبا همان است ، كه ديودور نوشته و شرح سوزانيدن قصر نيز همان . پلوتارك فقط اين جمله را افزوده : مقدونيها خوشحال بودند از سوزانيدن اين قصر ، زيرا تصوّر ميكردند ، كه اسكندر نميخواهد در مملكت خارجيها بماند و مايل است به مقدونيّه برگردد . بعضى گويند ، كه اين عمل اسكندر عمدى بود نه از مستى ، ولى همه گويند ، كه پس از اين اقدام او زود پشيمان گرديد و امر كرد آتش را خاموش كنند ( معنى « همه » مصداق ندارد ، زيرا ديودور و آريّان چنين نميگويند ) .

روايت آريّان

مورّخ مذكور گويد ( كتاب 3 ، فصل 6 ، بند 5 ) : اسكندر فراساارت « 2 » . را والى پارس كرد و قصر شاهان را بر خلاف عقيدهء پارمن‌ين آتش زد . سردار مزبور ميگفت ، كه اين كار بىهيچ مزيتى فتوحات اسكندر را خراب مىكند ، زيرا آسيائيها تصوّر خواهند كرد ، كه اسكندر مقصودى جز غارت و خرابى آسيا ندارد و نميخواهد آن را نگاه دارد ، ولى اسكندر جواب داد : « لشكرى از پارس بيونان آمد ، آتن را خراب كرد و معابد را آتش زد . من بايد انتقام اين كردار را بكشم » . اسكندر در اينجا بىاحتياطى كرد ، زيرا با اين
هامش
( 1 ) - بصفحهء 906 رجوع شود . ( 2 ) -Phrasaorte .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1425 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )