استوار داشتند ، بجوانان اسلحه دادند ، از عملهء زياد - مقيمين شهر - بهرهمند شده آنها را بكارگاهها و كارخانهها تقسيم كردند و جدّا بساختن ادوات جنگى براى دفاع از دشمن مشغول گشتند . اسكندر ، چون موقع صور و فقدان بحريّهء قوى را در نظر گرفت ، فهميد ، كه محاصره به طول خواهد انجاميد و ممكن است ، كه مدّت طولانى محاصره ، نقشههاى ديگر او را عقيم گذارد . بنابراين تصميم كرد ، كه در آشتى با صور بكوبد و با اين مقصود رسولانى نزد صوريها فرستاده تكليف صلح كرد . آنها بقدرى از مقدونىها خشمناك بودند ، كه حتّى بر خلاف عادات بينالملل آن روزى هم ، رسولان اسكندر را كشته جسد آنها را به دريا افكندند . معلوم است ، كه بر اثر اين رفتار ، اسكندر از شدّت خشم برافروخت و تصميم بر محاصرهء صور كرد . شرح وقايع اين جدالها چنين است : ( آريّان ، كتاب 2 ، فصل 7 ، بند 1 - 7 . پلوتارك ، كتاب اسكندر ، بند 34 - ديودور ، كتاب 17 ، بند 40 - 46 . كنتكورث ، كتاب 4 ، بند 2 - 4 . ژوستن ، كتاب 11 ، بند 10 ) براى پيشرفت محاصره لازم بود ، كه ساحل با شهر صور بوسيله يك پل خاكى اتّصال يابد و با اين مقصود مقدونىها ميبايست بوغازيرا ، كه بين صور و ساحل حائل بود ، پر كنند ، زيرا دريائى عميق از هرطرف صور را احاطه داشت و اين وضع از استعمال ادوات محاصره مانع بود . از طرف ديگر ، چون بوغاز عمقى زياد داشت ، وقتى كه اسكندر بسپاهيان خود امر كرد آن را پر كنند ، يأس غريبى بر آنها مستولى گشت . ميگفتند از كجا ميتوان اين همه سنگ بزرگ يا درختهاى بلند تهيه كرد و بايد تمام صفحه را عارى از سنگ يا درخت كنيم ، تا اين خيال از قوّه بفعل آيد . يك اشكال بزرگ هم اجراى اين نقشه را محال به نظر ميآورد : باد افريقا آب دريا را در اين بوغاز روى هم انبوه ميكرد و امواجى ، كه به اين محلّ رسيده در بوغاز باريكى بين صور و ساحل محبوس ميشد ، بقدرى قوّت مييافت ، كه هر مانعى را از پيش برميداشت . اسكندر ، چون احوال روحى مقدونيها و يأس آنها را ديد ، چنان كه در اين موارد عادت او بود ، اعلام كرد ، كه هراكل در خواب دست اسكندر را گرفت و دروازههاى صور
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1333
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٣٣٣