كسى را ، كه شما ميطلبيد ، منم . آن شخص گفت ، من از طرف آرىيه و ارتهباذ بدينجا آمدهام ، تا بشما بگويم ، كه بيدار كار خود باشيد ، چه در اين پارك تيسافرن سپاهيان زياد دارد و نيز دستهاى بفرستيد پل دجله را حفظ كند ، زيرا تيسافرن قصد دارد ، اين پل را شبانه براندازد ، تا شما نتوانيد از آن بگذريد و در ميان دجله و نهر آن بمانيد . شخص مذكور را نزد كلآرخ بردند و او از اين سخنان متوحّش شد ، ولى يك نفر جوان ، كه حضور داشت ، گفت بين حمله و قطع پل تضادّى هست : اگر حمله كردند و فاتح شدند ، قطع پل چه فايده براى آنها دارد ، زيرا چند پل ديگر هم ، اگر وجود داشته باشد ، براى ما در حال شكست بىثمر است و ما نخواهيم دانست از كدام سمت بايد فرار كنيم . امّا اگر ما فاتح شديم ، قطع پل براى آنها مضرّ است ، زيرا قشون زيادى ، كه در آن طرف دجله است ، نمىتواند بكمك آنها بشتابد . پس از آن كلآرخ از آن شخص پرسيد ، صفحهاى ، كه بين دجله و شهر است بچه وسعت مىباشد . او جواب داد ، كه خيلى وسيع است ، دهات زياد و شهرهاى بزرگ دارد . پس از اين جواب يونانىها پنداشتند ، كه اين شخص را خود ايرانىها فرستادهاند ، تا مبادا يونانىها پل را خراب و موقعشان را بين دجله و نهر محكم كرده باعث نگرانى شاه گردند . باوجود اين پس از صرف غذا ، دستهاى براى محافظت پل فرستادند ، ولى بعد نه حملهاى از طرف ايرانىها به عمل آمد و نه كسى در سر پل ديده شد . روز ديگر يونانىها از دجله گذشتند . پل اين رود را از 37 كشتى ساخته بودند . بعد يونانىها از كنار دجله بيست فرسنگ در چهار روز پيموده به رود فيسكوس « 1 » ( ادرنه امروزى ) رسيدند . كزنفون گويد : در اينجا شهر بزرگى است موسوم به اپيس « 2 » ( شهرى ، كه در زمان سلوكيها انطاكيّه نام داشت ) در اين محلّ يونانيها ببرادر طبيعى « 3 » كوروش و اردشير برخوردند . او قشونى بكمك شاه از همدان ميآورد و در اينجا بسپاه خود استراحت داده بود . كلآرخ ، براى اينكه قشون يونانى را زيادتر از آنچه هست نمايش دهد ، امر كرد سپاهيان يونانى دوبدو از پيش سپاه ايرانى
هامش
( 1 ) -Physcus .( 2 ) -Opis .( 3 ) - يعنى برادر صلبى ، از مادرى كه زن غيرعقدى بوده .