تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1932

مساهمون:

ص١٩٣٢
او را به خود آرند . از وقتى كه اسكندر بخرافات تسليم شده بود ، افكارش بقدرى مشوّش و خودش چنان پر از بيم و انديشه بود ، كه چيزهاى بسيار بىاهميّت را ، همين كه بنظرش فوق‌العاده يا غريب ميآمد ، مانند آيتى يا معجزه تلقّى ميكرد . قصرش پر بود ، از اشخاصى كه قربانى ميكردند يا كفّاره براى او ميدادند و يا از مغيّبات او را آگاه ميداشتند . اين حقيقتى است ، كه اگر عدم اعتماد بخدايان يا بىاعتنائى به آنها جنايت است ، وحشت‌انگيزتر از آن اعتقاد بخرافات است . چنان كه آب هميشه به پستى ميگرايد ، خرافات بر افكار اشخاصى استيلا مىيابد ، كه بسبب ترس افسرده و پژمرده‌اند . اين‌حال آنها را داراى عقايدى مىكند ، كه چيزى سخيف‌تر از آن متصوّر نيست . چنين بود در اين‌وقت اثر خرافات در اسكندر . باوجود اين ، پس از آنكه بوسيله غيب‌گويان عقيده خدا را درباره هفس‌تيون دانست ، آرام گشت و باز بقربانى كردن و دادن ضيافت‌ها پرداخت . روزى پس از آنكه ضيافت درخشانى براى نه‌آرخ داد ، موافق عادتى كه داشت ، بحمّام رفت ، تا بعد استراحت كند ، ولى بعد باصرار مديوس « 1 » براى شام به منزل او رفت ، در آنجا باقىمانده شب را گذراند و همواره شراب خورد . روز ديگر تبى بر او عارض شد . قول بعض مورّخين ، كه ساخته‌اند ، او از جام هرقل باده نوشيد و دردى در پشت خود مانند ضربت نيزه احساس كرد ، صحيح نيست . اينها خواسته‌اند خاتمه حيات او را طورى جلوه دهند ، كه رقّت‌انگيز باشد . آريستوبول بطور ساده نوشته ، كه اسكندر تبى احساس كرد و ، چون ديد حالش رو به بدى است ، شراب خورد و پس از آن به هذيان افتاد و در سىام ماه دسيوس « 2 » درگذشت . بعد پلوتارك گويد ( كتاب اسكندر ، بند 98 ) روزنامه زندگانيش اين كيفيّات را حاوى است : « هيجدهم ماه دسيوس تبى بر او عارض شد و در اطاق حمّام بخواب رفت . روز بعد آب‌تنى كرد ، تمام روز را در اطاق خود بسر برد و با مديوس ببازى طاس مشغول گرديد . عصر همانروز باز بحمّام رفت و پس از قربانى كردن شام خورد و باز تب
هامش
( 1 ) -Medius .( 2 ) -Desius .