چنين است ، كه گاوها را دوشيده شير آنها را در ظروف چوبين ميريزند و بعد آن را بغلامان كور خود ميدهند ، كه بزنند ، تا قسمت خوب آن بالا بيايد و آن را از شير جدا كنند ، زيرا اين قسمت گرانتر از خود شير است . با اين مقصود هر اسير را غلام و كور ميكنند . بايد درنظر داشت ، كه سكاها مردمان بدوى هستند ، نه فلاحتى ( يعنى حضرى ) . بارى از اين بندگان جوانانى بوجود آمدند ، كه از نژاد خود اطّلاع يافته مصمم شدند ، مانع از مراجعت سكاها از ماد گردند .
اوّلا آنها خندق عريضى كندند ، كه طول آن از كوههاى توريد « 1 » تا درياچهء ماتيد « 2 » بود ( اين درياچه را اكنون درياى آزوو گويند و كوههاى توريد در قريم است ) ثانيا وقتى كه سكاها ميخواستند داخل شوند ، غلامانشان آنها را عقب نشاندند .
جنگها به طول انجاميد و سكاها بهيچوجه نتوانستند غلبه يابند ، تا آنكه يكى از سكاها گفت : « اين چه كارى است ، كه ما ميكنيم ؟ از جنگ عدّهء ما كم مىشود و هرقدر هم از دشمن بكشيم ، از عدّهء بندگان ما در آتيه كم خواهد شد . پيشنهاد ميكنم نيزه و كمان را بيك سو افكنده هركدام شلاقى برداشته بر آنها حمله كنيم .
مادام ، كه بندگان اسلحه در دست ما بينند ، خودشان را با ما مساوى خواهند دانست ، ولى همين كه شلاقهاى ما را ديدند ، بخاطرشان خواهد آمد ، كه ما آقائيم و آنها بندگان و ديگر مقاومت نتوانند كرد » . سكاها چنين كردند و جوانان روى بهزيمت نهادند . چنين بود حملهء سكاها به ماد و مراجعت آنها باراضى خودشان و از اين جهت بود تصميم داريوش بر مجازات آنها .
خود سكاها عقيده دارند ، كه از تمام ملل جوانتراند و در باب نژاد خود چنين گويند : « آدم اوّلى اين مملكت ، كه در آن زمان خالى از سكنه بود ، تارگىتاى نام داشت . پدر تارگىتاى را آنها زوس « 3 » و مادر او را دختر رود بريستن « 4 » ( دنيپر كنونى ) مىدانند ، ولى من اين قول را باور ندارم . تارگىتاى سه پسر داشت
هامش
( 1 ) -Tauride .( 2 ) -Meotide .( 3 ) - هرودوت ربّ النّوع بزرگ هر ملّت را زوس مىنامد ، زيرا در يونان او را چنين ميناميدند .
( 4 ) -Borysthene .