قشون عيلام بشوش رسيد ، هواخواهان شاهزادهگان فرارى مخالفين خود را گرفته مقيد داشتند و شاديها از اين شكست كردند . پس از آن بدست پادشاه آسور پسر بزرگتر اورتاكو ( خومبانايگاش ) بپادشاهى عيلام نامزد شد و آسوريها باج از عيلام گرفته به نينوا برگشتند . شكست عيلاميها باعث جشنهاى زياد در آسور گرديد ، زيرا از تمام دول آن زمان عيلام يگانه همسر آسور و دشمن موروثى او بود . بعد از اين جنگ برادر آسور بانىپال ، كه در بابل پادشاه بود ، بر او ياغى گرديد . در ابتداء پادشاه عيلام بيطرف ماند ، ولى ، وقتى كه پادشاه آسور خواست عيلاميها مجسمهء ( نهنه ) ربّة النوع ارخ را رد كنند ، پادشاه عيلام در موقع بسيار ناگوارى واقع شد ، چه اين مجسمه قرنها در شوش بود ، مردم عيلام پرستش زياد براى آن داشتند و بنابراين رد كردن آن با پادشاهى عيلام مباينت داشت .
در اين احوال بابل بپادشاه عيلام باز وجهى از خزانهء خدايان بابلى داد و او از جهة سختى و بدى موقع خود مجبور شد با بابل متحد شود . آسوريها باغتشاشات داخلى عيلام دامن ميزدند ، چنان كه بر اثر آن تاممارىتو « 1 » ، برادر پادشاه عيلام ، او را گرفته كشت و بتخت نشست ، ولى بعد از چندى اين پادشاه هم گرفتار طغيان يكى از دست نشاندههاى خود موسوم به ايندبغاش « 2 » گرديد ، سپس از او شكست خورده به طرف خليجپارس فرار كرد و بالاخره گرفتار شده به نينوا باسارت رفت . آسور - بانىپال روى خوش به او نمود ، چه او را براى اجراى خيالات خود راجع به عيلام لازم داشت . پادشاه مزبور ، پس از آنكه كار بابل را ساخت ، تصميم كرد ، كه به كار عيلام خاتمه داده خيال خود را از طرف اين دشمن موروثى راحت كند ، اما ايندبغاش ، كه براى كمك كردن ببابل اقدامى نكرده بود ، بعد از سقوط اين شهر سفرائى نزد پادشاه آسور فرستاد ، و ليكن پادشاه مزبور آنها را خوب نپذيرفت و ردّ كردن كلدانيهائيرا كه در زمان طغيان بابل به آن كمك كرده بعد بعيلام رفته بودند ، خواست . در اين احوال ايندبغاش را نجبا كشته بجاى او خومبانكالداش « 3 » را بر تخت نشاندند و پادشاه آسور از موقع استفاده كرده تاممارىتو را بتخت عيلام نشانيد ، و ليكن ، همين كه
هامش
( 1 ) -Tammaritu .( 2 ) -Inda - Bugasch .( 3 ) -Khumban - Kaldasch .