ديد كه محمود برى و قزوين و ساير متصرّفات مجد الدّوله دست يافته و بممالك علاء الدّوله نيز بىنظر نيست پيشدستى نمود و در اصفهان بنام سلطان محمود غزنوى خطبه خواند .
محمود هم متعرّض او نشد و علاء الدّوله همچنان در حكومت ولايات خود باقى ماند .
پس از مراجعت محمود بغزنين پسرش مسعود باصفهان حمله برد و آنجا را از دست علاء الدّوله بيرون آورد و از جانب خود كسى را بحكومت اصفهان گماشت و برى برگشت امّا مردم اصفهان برگماشتهء مسعود طغيان كردند و او را كشتند .
مسعود بار ديگر از رى باصفهان آمد و بكشتار مردم آن شهر دست زد و قريب 5000 نفر از ايشان كشت و مجدّدا شهر را تحت امر خود درآورد و علاء الدّوله فرارى و متوارى گرديد .
در سال 421 مسعود بهمدان لشكر كشيد و عمّال علاء الدّولهء كاكويه را از آنجا راند و علاء الدّوله بخوزستان گريخت تا از ابو كاليجار و جلال الدّوله امراى ديلمى كمك بگيرد امّا ايشان هم بعلّت گرفتاريهاى داخلى و جنگ و نزاع با يكديگر نتوانستند به او يارى دهند و علاء الدّوله در خوزستان بود تا آنكه شنيد سلطان محمود وفات يافته و مسعود بخراسان برگشته است فرصت را غنيمت شمرد و بر اصفهان دست يافت و ممالك سابق خود را بتصرّف آورد .
وفات سلطان محمود در 421
محمود كه در تاريخ 360 تولّد يافته بود در آخر عمر به مرض سلّ ( دقّ ) مبتلى گرديد و بر اثر آن روز بروز رنجورتر و نحيفتر ميشد . در سفر رى مرضش شدّت يافت و به اين حال بخراسان آمد و در بلخ مقيم گرديد سپس در بهار سال 421 بغزنين آمد و پس از چند روز در 23 ربيع الاوّل 421 در اين شهر جان سپرد .
سلطان محمود كه اوّلين پادشاه مستقلّ و بزرگترين فرد خاندان غزنوى است بدليرى و بيباكى و كثرت فتوحات و شكوه دربار در تاريخ اسلام بسيار مشهور شده مخصوصا غزوات او در هند و غنايمى كه از آنجا آورده و اجتماع علما و شعرا در دستگاه او و اشعار و كتبى كه بنام او ترتيب يافته نام او را در اكناف و اطراف عالم