و طبرستان بنمايد و بوسيلهء رساندن او بسلطنت اين نواحى آن دو قسمت را هم ضميمهء ممالك خويش سازد .
قتل قابوس براى انجام اين نيّت موقع بسيار مناسبى بود ليكن منوچهر پيشدستى كرد و با فرستادن تحف و هدايائى سيادت سلطان غزنه را بر خود شناخت و دختر او را بزنى خواست محمود هم به آن علت كه منوچهر منصوب رسمى خليفهء عباسى بود و با قبول اطاعت سلطان منظور ديرينهء او نيز عملى ميشد دختر خود را بزوجيّت بمنوچهر داد و ما بين دو طرف معاهدهاى دائر بر قبول تبعيّت سلطان محمود از طرف منوچهر بسته شد .
در سال 421 موقعى كه سلطان محمود مريض و در حقيقت در حال احتضار بود فلك المعالى منوچهر از بيم آنكه مبادا پس از مرگ محمود جانشينش مسعود از عهد پدر برگردد و دارا برادر او را كه هنوز منتظر فرصتى براى تصرّف سلطنت گرگان و طبرستان است بازيچه سازد فرستادهاى به خدمت مسعود روانه داشت و عهد سابق خود را با غزنويان تجديد نمود و بر اثر آن تا منوچهر زنده بود از طرف غزنويان كسى متعرّض ملك او نشد .
ما بين فلك المعالى منوچهر و مجد الدّولهء ديلمى صاحب رى يكى دو بار اختلافاتى بروز كرده و منوچهر بدشمنى مجد الدّوله جانب مخالفين او را گرفته است ليكن اين اختلافات كه در احوال آل بويه و غزنويان به آنها اشاره خواهيم نمود هيچوقت بجنگ سخت نكشيده و كار به صلح انجاميده است .
فلك المعالى اگرچه در هنر و كمالات به پدر خود شمس المعالى نميرسيده امّا باز در جلب فضلا و نوازش شعرا بر همان سيرهء قابوس ميرفته و يكى از سعادات او ظهور شاعر نامى فارسى منوچهرى دامغانى است در ايّام او كه تخلص خود را از نام اين امير زيارى گرفته است .
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص١٤٥