تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اولجايتو ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
اضطراب آمد و چون حمام در مضراب اضطراب و كشف و رتق اين فتق و سدّ اين خرق و انطفاء حرق حريف احزان و اليف اشجان آمد ، و چنانك هيبت اقداح مالامال در طبع مخمور متوهم رعشه انگيزد و رعده اسكيزد احشا و امعاء آن مىلرزيد ، از جان شيرين اميد بريد
« كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ [ هُمُ ] الْعَدُوُّ »
76 جان در شكنجهء تأسف و موأخذهء تلهّف مانده كه بياض روى روز بر سواد حدقهء او چون زلف تار تيره گشت در تدبير آن حيرت
« نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ »
77 در مضيق ندامت و حريق ملامت افتاد . از بيم آن انديشه و خوف و هراس حيران پيشه چون مار و روباه موى و پوست باز گذاشت و چون چاه سياه به خود فرو مىشد ، و مدخل آن كار را مخرجى مىجست و وجه فلاح و مخرج خلاص و صلاح مىطلبيد ، نمىيافت . چون مشك سقا وقتى در علّت دق و گاهى در آماس و استسقا بود . سپند بود كه چون سوزد رفض كند . دستور او شمس الدين محمد شاه گفت : جاى اقامت و فكر به يك عرصه است و معلوم نيست كه اين طامهء كبرى انگيختهء كيست ؟ چرا بوارو هلاكت خود را سبب تمشيت صلاح و مناجح ديگران بايد كرد ؟ مصلحت وقت آنست كه خود را ميان خوف و رجا و امل [ و ] ياس و تحدث و باس با تيغ و كرباس در نظر اشرف شهنشاهى آورى ، چه حسن اعتبار و لطف استعبار و استقالت عثرات و تمهيد جرم زلات هر آينه تأثيرى عظيم دارد ، تا اگر امان فرمايد جمله مجرمان گيلانات به تو اقتدا كنند و اگر عياذا باللّه يك كس هلاك فرمايد جهانى خلايق ايمن و آسوده مانند . نوپادشاه را تدبير و تقرير وزير موافق تقدير آمد ، از سمت عصيان و طغيان تمادى نمود و به اظهار بندگى تظاهر و تعادى ( ؟ ) در تحرّى مراضى و توخى مطالب و مباغى به مقاصد و مآرب آن حضرت قيام نمود و بامداد عند الصباح كه صياح « حى على الفلاح » در داد و سيمرغ قاف زمردين از تتق افق زبر جدين طالع شد ، كفن در گردن انداخته
تاريخ اولجايتو ( فارسى ) — صفحة 64 | مهين همبلى / أبو القاسم عبد الله بن علي الكاشاني ( القاشاني )