عامّ باران گشت و خداوندا به گوش مرد و زن مىرسانيد .
بيت
اى بسا بيخ كه از چين و ختن كنده شود * تا چو تو مهر گيايى ز خراسان آرند
جملهء امرا و اركان دولت و وزرا و اساطين مملكت و افراد امداد انجاد و اعداد اجناد عباد با تباشير صبح سعادت در حال مراسم استقبال موكب همايون و ركاب ميمون شدند و بمشاهدهء غرّهء مسعود تيمّن و تقرّب جستند ، و ديدههاى ستمديده به طلعت مشاهدهء مبارك روشن كردند . بر جمله چون آفتاب اجتماع وصول ميمون او از مطلع انتظار طالع گشت ، روز دوشنبه دوم ماه ذى الحجّه حجّهء ثلث و سبعمايه از صوب خراسان و عراق به اردوى معظم به يورت مبارك شهر اسلام اوجان نزول فرمود .
بيت
بر سپهر دولت آمد كامياب و كامروان * آن پناه خسروى آن آفتاب خسروان
خورشيد لقاء مهوش ياهوسان ( ؟ ) از افق غيب طالع شد ، و قطرات امطار رحمت بر مرغزار و بساتين خلايق باران گشت ، و مهر جمال با كمالش ميان كواكب منوّر و مشعشع آمد ، و نور غرّهء همايون او از وادى ايمن ظهور حضور نور يافت . صيت معالى او با باد صبا هم عنانى كرده با شمال هم ركابى .
بيت
هر آنكس كه از مردم او را بديد * دلش مهر و پيوند او برگزيد
و چون نور خراسان از مطلع خراسان در اقطار آفاق ظاهر و متطاير گشت و صحايف ممالك به لطايف تدبير و محاسن تقرير موشح و آراسته آمد ، و رياض فضايل به طيب شمايل او مرشح و پيراسته ، به ميامن طلعت مهوش شاه خرّميها و شاديها كردند ، و استيحاش به استيناس و استشعار به استبشار و نياز به اهتزاز مبدّل شد ، و چون يكچند