مجمع پيغمبران ديدم نشسته همگروه * در ميان پيرى نشسته بود سلطان زو فروى
پير در انگشت سلطان كرد زرين خاتمى * بر وى از صنع خدا روشن نگينى چار سوى
داشت انگشت مبارك سوى من سلطان و گفت * تا چه نقش است اين فروخوان حرف حرف و مو به موى
چون فروخواندم نوشته ديدم از حكم خداى * آيت « هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ » به روى
با نفير آمد حساب ملك او از حال پير * باز پرسيدم خليل اللّه بود آن نيكخوى
چون شدم بيدار تعبيرش بدان كردم كه حق * آب ملك جاودان شه را روان باشد به جوى
ايزدش انگشترى ملك باقى داد و گفت * دادمت در ملك عالم هرچه خواهى آرزوى
معنى آيت چو در اقبال سلطان ظاهرست * احتياجى نيست حافظ را به چندين گفتوگوى
آفتاب ارچه نشايد گفتنش جز آفتاب * حسن مادرزاد را حاجت نباشد شست و شوى
تاريخ اولجايتو ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: مهين همبلى
ص٨٦