« بلى حاضرم كه يك تازيانه بشما بزنم اما به همان وضعى كه خوردهام يعنى شما را ببرم در محافل مردم و از آنجا با سر بىعمامه با نهايت افتضاح و همان قسم كه مرا آوردهاند تا اينجا آنوقت يك تازيانه بشما بزنم .
شيخ جواب فرمود ! آن اعمال جزو حديث شرعى نيست .
حكيم جواب داد : پس چرا بسر من آرودند ؟
شيخ جواب داد : منكه نگفته بودم اين قسم با شما سلوك كنند .
حكيم گفت اگر شما نگفته بوديد و راضى باعمال شنيعه آنها نبوديد ، پس چرا از آنها مؤاخذه نفرموديد و حال آنكه آنها مرتكب چندين خلاف شرع شدند و خودشان هم در حضور شما اعتراف كردند ، كه غفلتا بدون اذن من كه صاحب منزل بودهام به منزل من هجوم آوردهاند و در اطاق موقوفه را شكسته و ما را به اين فضاحت تا اينجا آوردهاند اگر من شراب خورده باشم فقط يك گناه كردهام اما اين آقايان زياده از هشت معصيت كبيره را مرتكب شدهاند و بكدام دليل شرعى شما يك گناه مرا مجازات داديد اما از هشت معصيت آنها كه هريك موجب تعذير شرعى است اغماض فرموديد ؟ پس معلوم شود خود شما آنها را مأمور كردهايد كه به منزل من بيايند و آبروى مرا بباد فنا بدهند و حال آنكه خودت ميدانستى كه من مردى مسلمان و صاحب مقامات علميه و داراى علوم نقليه و عقليه هستم و البته ميدانستى كه اعمال چون من عالمى را نبايد به ظاهر حمل كرد ، صاحب شريعت كه هفتاد محل شرعى براى اعمال عوام مقرر فرموده است نسبت باعمال دانشمندان مملكت اقلا نصف آنها را ملاحظه و مراعات فرموده است و اينكه بدوا جواب تو را نگفتم براى آن بود كه شدت ميل تو را باجراى حد ميدانستم و خبر دارم كه با طلاب قرارداد كردهاى كه هر شارب الخمرى را كه بحضور تو در حالت مستى بياورند مبلغى به آنها انعام بدهى تا آنكه رياست ظاهرى
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
ص٢٠٥