استغنى » برخواند ، و حق صحبت قديم مجد الدين ابو طالب فراموش كرد ، اگرچه مجد الدين به اصالت مشرف بود ، و در استيفا ثابت ، كار به ابو سعيد رضى الدين افگند ، و بر وى اقبال نمود ، و از مجد الدين اعراض كرد . هنات بسيار به مصافات ايشان راه يافت .
نغمات جانفزاى ايشان صواعق شد ، و اراقم شر ميان ايشان در جنبش آمدند ، و سباع مخالفت در صحراى مرافقت تازان شدند .
كمال ثابت عصابهء بىوفايى بر پيشانى بست ، و با مجد الدين ، پس از آنكه چون بره و قفل بودند ، رنگ روزگار ( 80 ر ) غدار گرفت .
مجد الدين « اذا عز اخوك فهن » برخواند . اسم نيابت بر مجد الدين بود ، و رجوع كلى با رضى الدين . صانعتر و حاذقتر از وى كس نبود . خويشتندار و خويشتنشناس و نيكونويس و فرشته سيرت ، و عالم ، به انواع هنر آراسته ، مجموع خصال حميده ، قهرمانان سراى صنيعت ، در تهذيب كارها چون رعد زبان برگشاد ، و چون باد پاى فراپيش نهاد ، و كار ديوان با دست گرفت . پندارى او را خود جهت اين كار آفريده بودند . چنان بود كه گفتهاند :
« اعط القوس باريها » . از همه پسوپيش . عاقبت منصب استيفا به اصالت بر وى مقرر شد .
كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب چون گل درگذشتند ، و رضى الدين چون آب گل بازماند . ايشان صبح بودند و رضى الدين آفتاب كه از پس صبح برآيد . بر ارايك استادكارى تكيه زد ، و روزگار را از سوء المزاج شفا داد . ايوان عدل را شرف برنهاد ، و هنگامهء ( 80 پ ) جور برداشت ، و پيكر جهان را به آب زر بنگاشت .
كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب و رضى الدين ابو سعد . در كمال صنعت ماندهتر از آببهآب بودند ، روندهتر از خيال بودند در شب تاريك .
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٨٨