لا يصلى و لا يصوم و يزنى * كل يوم و ليلة و يلوط ( 78 ر )
صفى الدين متهتك بود ، از ورع و تقوى دور . جرم او محض جرم بود . پيوسته مطالعت جهلى « 1 » كردى ، كه مشتى بىدين آن را حكمت نام كردهاند . ندانستى كه احباط دين و اسلام در ضمن آن است ، و از علت و معلول گفتن ، جز عذاب ابد نيايد . اگر روزى نماز كردى ، خبر نادر غريب به آسمان رسيدى . اين جماعت لگامى بر سر اسب مىكنند كه بناگوش اسب حالى ريش كند . شيخ رئيس ايشان ابو على سينا را در اصفهان با خاك برابر كردند . در هجو او اين قطعه نيكو گفتهاند ، شعر :
يا ايها الشيخ الرئيس الذى * يعزى اليه الحكمة البالغة
ان علوما كنت اوضحتها * لنا بتلك الحجة الدامغة
كادت تضاهى الوحى لكنها * قد نزلت من عرفه فارغة « 2 »
طبع اين جماعت ، سردتر از مزاج مرگ است . ماهى سقنقور ايشان برابر كافور است . طبع صندل به اضافت با ايشان گرم باشد . فلاسفهء اسلام ، بينبين هذيانى ( 78 پ ) مىگويند . همچون عقعقند كه در روش تشبه به كبك كند ، از روش خود بازماند ، و بدان نرسد . همچنانكه كسى سراب بيند ، آب بريزد . بنخشك با باز اشهب مىپرانند . قرآن مجيد بر ايشان خواندن ، چون آب صافى است كه در زير درختهاى خشك نهند ، آن را فايدتى نباشد .
از حكمت پوسيدهء ايشان كارى نگشايد .
تواضعى كه در طبع ايشان است ، و زنخى كه مىزنند ، ريشخند
هامش
( 1 ) - هامش : فى مذمته حكمة الفلاسفة .
( 2 ) - هامش : فى حديث على رضى الله عنه يصف النبى ( ص ) : « دافع حبيثات الاباطيل » اى : المهدم لها . يقال « دمغه دمغا » والد مغ مقتل ، غريبين .