را مسخر كرد .
خلافت امير المؤمنين راشد را چشمزخمى رسيد .
از خلفاى بنى عباس شكلى طرفه است . امين محمد مخلوع ششم بود ، مقتول شد و بعد از آن مستعين ششم بود ، مخلوع آمد ، و مقتدر ششم او بود ، او را هم خلع كردند ، و بعد از او طائع هم ششم بود ، مخلوع آمد ، و راشد ششم او بود ، او را هم شهيد كردند .
تسديس خاندان همايون عباسى بر اين وجه اتفاق افتاد ، و استداراج ايشان بر اين صفت . اختر ايشان به وقت تسديس در و بال بود . اين ششدره را كه از قضا خاست ، گشايشى نبود . اگر ( 69 ر ) قضا را هم قضايى به سر آمدى ، مردم را سلوتى بودى .
نامساعدى روزگار دليل عجز و عيب نباشد . شمشير را تا نيفروزند ، گوهر پديد نيايد . چنگ را تا نزنند ، طرب نيارد .
امير المؤمنين راشد ، بر دست ملاحدهء ملاعين ، شهادت يافت .
فراعنهء كفر رداى رفعت او بيفگندند ، و كشتى مهابت او غرق گردانيدند . از دار فنا ، انتقال به دار بقا كرد ، « و ما عند اللّه خير و ابقى » .
عماد الدين ابو البركات برادرزن قوام الدين ابو القاسم ، كه در عهد وزارت او وقتى عارض بود ، و به وجاهت و شرف نفس موصوف ، و اجداد او بنو سلمه بودند ، از قديم الدهر باز معم مخول به خراسان رفت ، و غبار موكب سلطان سنجر ، كحل ديده ساخت . از آن حضرت خطبهء وزارت سلطان مسعود كرد . التماس او به اجابت مقرون گشت . سلطان سنجر رسول فرستاد ، تا وزارت بر وى مقرر شد .
حكم سلطان سنجر در اين وقت در ( 69 پ ) شرف و عزت ، طراوت و نفاذ داشت . تاجداران را با وى جز انقياد و تعفير جبين وجهى نبود . شرف الدين نوشروان را بىرنجى و زيانى كه رسد ، به خانه فرستادند . كمال ثابت چنگال تيز كرد . « من هنا و ثم » كار
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٧٥