خون ، چون زه گريبان ، در گردن او آمد . هركس كه سر از چنبر او بيرون برد ، چون پارهء ناخن كه از گوشت انگشت بيرون آيد ، او را به مقراض قهر بيفگند . دندان مار بود كه از زهر خالى نباشد . او را در ملك ، استيلا بيش از آن بود كه خواب را بر چشم مردم خطى مقلوب نوشتى ، به غايت پاكيزه و مهذب ، چون لالهء جويبار باطراوت . خط ديگران بيش خط او خطايى بود كبيره . از بنى تميم بود از بطن بنى دارم .
ظهير الدين عبد العزيز مانكجهء قمى گويد در حق او ، از جملهء قصيده ، شعر :
ما لمن يصحب خلا دارميا * ان يلوم الدهر فيه ان الاما
كيف تستيقظ للمجد تميم * و تميم خلقوا روبى نياما
بيت اول اشارت بدين بيت است كه گفتهاند :
شعر :
اذا كنت متخذا صاحبا * فلا تتخذه فتى دارميا ( 66 پ )
اشارت بيت دوم بدين بيت است :
شعر :
فاما تميم تميم ابن مر * فالقاهم القوم روبى نياما
كمال ثابت را برادرى بود معلى نام ، بر اطلاق شايد گفتن كه در عهد او ، از او فاضلتر نبود . از جمله قصيدهاى از آن او ، اين دو بيت در مدح مجد الملك ابو الفضل براوستانى ايراد مىافتد :
شعر :
فما لك تبرينا و مجدك رائش * و تحر مناريا و أنت سحاب
فقدلان الايام غمز ثقافنا * و لولاكم ، كنا و نحن صعاب