مصلحت خود ترغيب قتال مىنمايند و توهّمش بيشتر شده عازم مراجعت نمود . هرچند كه كوبنا و ديگر امرا را نصيحت كردند ، سودى نداد .
و شير خان نزديك رسيد . لاجرم كوبنا و رفيقان كه سبب مراجعت شير خان فهميدند و بر مضمون مكاتيب مطلع شدند ، از غايت غيرت و عار از تهمت بىوفايى به مالديو گفتند كه « اكنون ما را ضرورت است كه با شير خان جنگ كنيم . اگر شما حاضر مىبوديد ، به يقين فتح بود ، و حالا قرار كشته شدن به خود داده به جنگ مىرويم . » و همان لحظه با چهار پنج هزار سوار جرار از لشكر مالديو جدا شده به عزم شبيخون به لشكر شير خان متوجه گشتند .
و مالديو كوچ كرده ( به طرف ولايت خود مراجعت نمود ) « 1 » و آن جماعت شب راه غلط كرده در روز به لشكرگاه شير خان رسيدند . و از حميت رخصت مراجعت نيافته به اردوى افغانان حمله بردند . و شير خان با تمام لشكر به مدافعه مشغول گشت و جنگى در كمال صعوبت واقع شد و اكثر افواج شير خان منهزم شد و نزديك به آن رسيد كه كوبنا و رفقا ظفر يابند ، كه جلال خان جلو نامى از امراى شير خان كه به صفت شجاعت اتصاف داشت ، با لشكر بسيار بر راجپوتان حمله آورد و سلك جمعيت ايشان را از يكديگر بگسيخت و تمامت آن جماعت به قتل رسيدند .
و شير خان بعد از آنكه بر شكست متيقن شده بود ، ظفر يافت و مكررا بر زبان آورد كه « به واسطهء يك مشت جوارى « 2 » - يعنى ذرّت - ملك هندوستان را از دست داده بوديم . » چه ، در ولايت مالديو به واسطهء كثرت ريگ و كمى آب مثل ديگر ممالك هندوستان نيشكر و تنبول و ديگر حبوبات نمىشود . و اكثر مزروعات ايشان ذرت است كه به زبان هندى « جوارى » مىگويند .
و مالديو كه از جنگ اين جماعت و قتل ايشان آگاه شد تأسف بسيار اظهار نمود و بر حيلهء افغانان اطلاع يافت ، اما علاجى نمانده بود و ناچار و ناكام به كوهستان چيتور گريخت . و شير خان بسيارى از ولايات او را به تصرف درآورده معاودت نمود . و مالديو را ديگر آن قوت نماند . اما همچنان قلعهء چيتور و ديگر قلاع را در تصرف داشت . تا آنكه مملكت هندوستان ديگرباره به تصرف الوس جغتاى درآمد . و به حكم آن حضرت اتكه قلعهء ميرته « 3 » و آن ولايت را ميرزا شرف الدين حسين از مردم مالديو بگرفت . و جمعى كثير از لشكر مالديو در آن معركه به قتل رسيدند .
و چون مالديو به اجل طبيعى درگذشت ، چندرسين به جاى پدر حاكم شد . و در اين وقت بر آن منوال توفيق يافته به درگاه آمده در سلك ملازمان درگاه درآمد و نوازش بسيار يافت .
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . م : حوارى .
( 3 ) . م : ميرتهه .