زير گل تنگ دل اى نوگل خندان چونى * چونكه ما غرقه بخونيم تو بىما چونى
سلك جمعيت ما بىتو ز هم بگسسته * ما كه جمعيم چنينيم تو تنها چونى
صورت كتيبهء سنگى در مسجد اكبريهء لاهيجان
بعهد فتحعلى شاه شهريار عجم * طراز افسر كاوس و زيب مسند جم
شهنشهى كه پى خاكبوس درگه او * قد سپهر ز به دو وجود آمده خم
حريم حرمت او را همال ميجستم * فتاده وهم در انديشهء حريم حرم
فكنده شمسهء چترش چو بر زمين پرتو * گشاده رايت عدلش چو در زمان پرچم
ظلام ظلم بپوشيده روى از گيتى * لواى جرم نگونسار گشته در عالم
زمين درگه او هست بوسهگاه ملوك * رواق حضرت او گشت سجدهگاه امم
ز طوق طاعت او كردهاند زيل رقاب * بطوع تاجوران ترك و تازى و ديلم
سپهر جاه على اكبر آنكه از نامش * بود علو و بزرگى ممهد و محكم
به يمن و يسر جهانيش در يمين و يسار * كه آفتاب نوال است و آسمان كرم
بريده داد وى از صقر مخلب شاهين * شكسته عدل وى از گرگ پنجهء ضيغم
ز نيش حادثه هرجا كه شد دلى مجروح * نهاده لطف دل آساى او به آن مرهم
كند چگونه ز كيفيتش بيان كامه * كفش بگاه كفايت فزون ز كيف و ز كم
كمند فكر بقصر نوال او نرسد * بلى بچرخ برين كى توان شد از سلم
به حكم خسرو عادل به شهر لاهيجان * فراز مسند فرماندهى نهاده قدم
بذات كعبهء عالم بجان مدينهء علم * در آن مدينهء علم آمد است بيش و نه كم
بنا نهاد چنين مدرس و چنان مسجد * كه اين مدينهء علم است و آن حريم حرم
چه مدرس آمده خاكش چو عنبر سارا * چه مسجد آمده آبش چو كوثر و زمزم