گويند وقتى كه چنگيز خان به منزل خود رسيد هلاكو خان نهساله بود و قوبيلاى قاآن پانزده ساله « 1 » . هردو به استقبال شتافتند . قوبيلاى قاآن در راه خرگوش شكار كرد و هلاكو آهو . و چون رسم مغول چنان است كه اوّل [ نوبت ] كه كودكان شكار كنند انگشت بزرگ ايشان را جاميشى « 2 » كنند ؛ يعنى به گوشت و چربى بمالند . بنابراين ، چنگيز خان هردو نبيرهء خود را به نفس نفيس خود جاميشى كرده طوىهاى بزرگ ترتيب داد و زمستان در آن منزل خود به عيش و عشرت گذرانيد .
در اين اثنا خبر مخالفت شيدرغو « 3 » ، حاكم قاشين ، اشتهار يافت و به سمع چنگيز خان رسيد كه شيدرغو لشكر بسيار جمع آورده اظهار تمرّد و عصيان مىكند . بنابراين ، چنگيز خان لشكرها را مرتّب ساخته عزم ولايت قاشين كرد و چغتاى را فرمود كه پس پشت لشكرها باشد .
و در اين سال جوچى ، پسر بزرگتر چنگيز خان ، وفات يافت ، و اوگتاى در ملازمت پدر بود ، و تولوى خان به واسطهء آنكه سرقوقيتى بيگى « 4 » آبله برآورده بود ، چند روزى در عقب مانده ، بعد از آن به بندگى چنگيز خان رسيد .
و در آن روزها پسران اوگتاى ، گيوك و كوتان را باز مىگردانيدهاند . از چنگيز خان پرسيدند كه « به جهت تشريف و سيور غاميشى چه چيز به ايشان بايد داد ؟ » خان فرمود كه « مرا چيزى نيست ، هرچه هست تعلّق بر تولوى خان ، كه خداوند خانه و يورت بزرگ است ، دارد . او داند . هرچه مناسب داند ، بدهد » بنابراين ، تولوى خان از جامه و ساير چيزهاى نفيس به ايشان داده بازگردانيد . و چنگيز خان ، قوتوچاق شحنهء هزاره را به كيوك خان همراه كرد و گفت : « تو را تشويش و رنج است . او آش از براى تو ترتيب مىكند . »
القصّه چون چنگيز خان به ولايت تنگقوت رسيد اكثر شهرها را گرفت ، مثل : قايجو « 5 » و سيجو « 6 » و قاچودارمى « 7 » و شهر درمگاى « 8 » را محاصره كرده آتش در اطراف و جوانب آن شهر انداخت . شيدرغو ، پادشاه قاشين ، كه او را به زبان تنگقوت « ليوان » « 9 » گويند ، از دار السلطنهء خود كه به زبان تنگقوت آن را « ايريقى » « 10 » گفتندى و به زبان مغول « ايريقيا » « 11 » با پنجاه تومان مرد سپاهى روى به جنگ چنگيز خان نهاد . و چون خبر آمدن او را چنگيز خان شنيد ، استعداد
هامش
( 1 ) . متن : دوساله ، روضة الصّفا : دهساله . از روى جامع التواريخ اصلاح شد .
( 2 ) . متن : آغاميشى . جاميشى آنگونه كه دكتر محمّد روشن استنباط كرده مصحفّ جالميشى مغولى و يا غلاميشى تركى است به معنى چرب كردن و روغنمالى . - جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 2347 .
( 3 ) . ق : شدرقو ؛ م : تندرقو .
( 4 ) . همسر تولوى خان . نام اين بانو در متون فارسى به گونههاى مختلف آمده است ، از جمله : سرقوتى ، سرقوقتى ، سيورقوقيتى و سرقويتى ( جهانگشا ) ، سورقوقبتى و سورقوقبى ( حبيب السير ) .
( 5 ) . متن : تامجر .
( 6 ) . متن : كردقاجو .
( 7 ) . متن : وارومى .
( 8 ) . متن : شهر درشكارى .
( 9 ) . متن : ليلوان .
( 10 ) . متن : ابرقى ؛ روضة الصفا : ارقيا .
( 11 ) . متن : ابرقيا .