مشخّص نمىگفت . قويلدار ساچان گفت كه « اى خان ، من مىدوانم . و بر آن پشته كه پس پشت ياغى است [ و نام آن كويتان ] ، توق « 1 » خود بر زمين فرود مىآورم و مردى خود مىنمايم . « 2 » اگر بميريم ، خان ، فرزندان مرا انده « 3 » داند . » « 4 » القصّه ، قويلدار ساچان اين حرف بگفت و با توق بر بالاى آن پشته آمد و چنگيز خان توكّل بر حق سبحانه تعالى كرده با آن اندك جماعت بر اونگ خان حمله آورد .
اتّفاقا ، در حملهء اوّل قوم جيرقين « 5 » - كه بهترين لشكر اونگ خان [ و از اقوام كرايت ] بودند - روى گردانيده شروع در گريختن كردند . سپاه چنگيز خان مانند شيران گرسنه در عقب ايشان درآمده شروع در كشتن كرده كار به جايى رسانيدند كه ترغاقان « 6 » و كزيكتانان « 7 » خود را به اونگ خان رسانده مىخواستند كه كار او بسازند كه پسر اونگ خان ، سنگون حمله آورده ميانهء ايشان و پدر حايل شد ، و تيرى كه ايشان به قصد اونگ برآورده بودند نصيب سنگون شد .
و چون سنگون تير بر روى خورد ، صولت لشكر اونگ خان شكست . و چون شب در ميان آمد ، چنگيز خان به جانب چشمهء بالجونه « 8 » - كه چندان آب نداشت - رفت . در آن چشمه مردم چنگيز خان گل را مىفشردند و آب گل مىخوردند . و در آن چشمه چنگيز خان به مشورت قراچارنويان فرمود كه نام جميع آن مردمى كه جنگ اونگ خان همراه بودند در دفتر ثبت نموده هريكى را منصبى معين كنند . و در آنجا آن دو كودك گلّهبان را كه عبارت از قيشليق و باداى باشند لقب « ترخانى » ارزانى فرمود . و ترخان آن كسى را گويند كه از همهء مؤنتها ايمن و معاف بود و در هر لشكرى كه باشد حصّهاى از غنيمت او نگيرند و اولجهء او را بر وى مسلّم دارند ، و هرگاه كه خواهد ، [ به ] درگاه بىاذن و دستورى درآيد ، و تا نه گناه [ ى ] از طايفهء برقانيان صادر نشود از وى نپرسند . و فرمود كه نه بطن از نژاد ايشان از ساير تكاليف ايمن باشند .
خردمند نيكاختر آن دو پسر * كه دادند از مكر دشمن خبر
چنين داد فرمان كه تا نه نژاد * هر آنكس كه از تخم ايشان بزاد
گناهانشان را ببخشند ابناى ما * كزين پس نشينند بر جاى ما
و ترخانيان كه اين زمان هستند از نسل ايشاناند .
القصّه ، چون چنگيز خان در آن سرچشمه هريكى از ملازمان خود را كه در كنار آن كوهى بزرگ واقع است و اكثر اوقات طغاچار در آنجا مىبوده فرود آمده سان سپاه خود را ملاحظه
هامش
( 1 ) . توق : در منابع فارسى بهصورت توغ ، طوغ آمده است به معنى علامت و نشان .
( 2 ) . متن : روى خود مىنمايم .
( 3 ) . انده : يا اند ، لغت مغولى است به معنى دوست و رفيق .
( 4 ) . م : فرزندان مرا پايدار دارد .
( 5 ) . متن : جوقين .
( 6 ) . متن : برقاقان .
( 7 ) . متن : كرمك بايان .
( 8 ) . متن ، ماتحبوه ؟ ؟ ؟ .