اردوى خود رفت ، امّا از حقيقت كار مطلقا آگاهى نداشت .
و چون اين انديشهء اونگ خان پيش نرفت ، بهاتّفاق سنگون قرار به آن داد كه غافل بر سر چنگيز خان رفته او را ضايع سازند . امّا چون بخت او بيدار بود و دولت او مقبل ، اين حكايت را شب يكى از امراى اونگ خان كه نام او چاران « 1 » بود با خاتون خود مىگفت به اين طريق كه « كاشكى انديشه و خيال اونگ را كس [ ى ] به چنگيز خان مىرسانيد و نيكويى بسيار مىيافت . » خاتون گفت : « خاموش باش و اينچنين سخنان را بر زبان ميار كه مبادا كسى بشنود . » اتفاقا در اين وقت قيشليق نام ، گلّهبان چاران ، با يك نفر ديگر ، كه باداى نام داشت ، شير از براى چاران آورده بودند و در عقب خرگاه اين حكايت مىشنيدند و نارين كهن « 2 » ، پسر چاران بيرون خرگاه ايستاده تير را سوهان مىكرد . چون اين سخن از پدر شنيد ، فرياد برآورد كه « چه سخنان است كه اظهار مىكنيد . » قيشليق و باداى چون بر حقيقت حال آگاه شدند ، فى الحال از آنجا روى به اردوى چنگيز خان نهادند و او را بر حقيقت حال مطّلع گردانيدند .
و چون [ چنگيز خان ] بر حقيقت حال اطّلاع يافت ، فى الحال به مشورت قراچارنويان همان شب خيمهها را بهجا گذاشته با تمام توابع و لواحق خود به دامنه كوه در موضعى كه به آرال « 3 » اشتهار دارد رفته توقّف نمود و منتظر مىبود كه تا از پرده چه آيد برون . اتّفاقا مقارن آن حال كه چنگيز خان رود ، اونگ خان با لشكرى گران به خيمهگاه ايشان رسيده بود كه آتشى بسيار كردهاند - و آن آتش به فرمودهء چنگيز خان بود . اونگ خان به مجرّد رسيدن فرمود كه خيمههاى ايشان را تيرباران كردند . چون از خيمهها مطلقا آواز برنيامد ، معلوم شد كه چنگيز خان در اينجا نيست . بنابراين ، اونگ خان بسيار منفعل شده بر عقب چنگيز خان روان شد . قراول چنگيز خان خبر رسانيد كه « اينك اونگ خان مىرسد . »
و چون اونگ خان در پيش كوه مؤاوندور « 4 » در موضعى كه هولان بورقات « 5 » ، يعنى [ 197 الف ] [ موضعى كه چوب ] بيد سرخ مىباشد رسيد ، نوكران و ايلچيان نويان ، كه اسبان به گلّه برده بودند ، ايشان را ديده خبر به چنگيز خان رسانيدند . چون چنگيز خان پيش از آن مستعد شده ، امّا بنابر آنكه لشكر او بسيار نسبت به سپاه اونگ خان كم بود ، در خاطر خود بسيار متحيّر مانده بود . بنابراين ، با كهتى نويان و قويلدار ساچان « 6 » در باب جنگ اونگ خان يا از پيش بيرون رفتن مشورت كرد . كهتى نويان تازيانه بر يال اسب مىماليد و از بسيارى فكر هيچ جوابى
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ : يكهچاران .
( 2 ) . متن : بارى كهن .
( 3 ) . متن : ازل .
( 4 ) . متن : كوه سوادند !
( 5 ) . متن : هولانى بوقات .
( 6 ) . اين دو ، يكى از قوم اورؤت و ديگرى از قوم منگقوت ، كه خويش يكديگر نيز بودند ، آن زمان كه قبيلهشان از چنگيز خان دل بريدند و او را ترك گفتند ، ايشان همچنان بر پيمان خود ماندند و در خدمت خان مغول ماندند .