نى . پس رقعه را به من داد . ديدم كه در آن نوشته است كه : « تعجّب مىكنم از آن قومى كه مثل شعبى شخصى در ميان ايشان باشد و ايشان غير او را بر خود حاكم مىسازد . »
شعبى گويد كه من بعد از اطلّاع بر مضمون آن ، به عرض عبد الملك رسانيدم كه : و اللّه اگر من مىدانستم كه اين رقعه مشتمل بر چنين سخنى است آن را البته نزد امير المؤمنين نمىآوردم . عبد الملك گفت : مىدانى كه براى چه اين رقعه را نوشته است ؟ گفتم : نى . گفت :
حسد برده است بر من كه مثل تو كسى دارم و اراده كرده است كه من از اين سخن انديشهناك شده تو را به قتل رسانم .
چون اين سخن به قيصر رسيد گفت : و اللّه كه ارادهء من آن بود كه عبد الملك خيال كرده است .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 1160
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص١١٦٠