ذكر وقايع سال نود و سيم از رحلت خير البشر
در تاريخ آوردهاند كه در اين سال جرّاح بن عبد اللّه به حرب بلاد ارمنيه و شيروان « 1 » برفت .
چون جرّاح به آن حدود رسيد و خزريان اين معنى را واقف شدند همه روى به گريز نهادند و به باب الابواب « 2 » رفتند . جرّاح چند روز در بردعه « 3 » توقّف نموده متوجّه باب الابواب گشت .
چون به دو فرسخى باب الابواب به موضعى كه آن را قايدره و رودبار نيز مىگويند رسيد آنجا فرود آمده به ملكان كوهستان آن ولايت كس فرستاده لشكر طلبيد .
القصّه ؛ از آنجا با لشكر بسيار و استعداد بيشمار متوجه باب الابواب شد . چون به اندرون باب الابواب درآمد از خزريان مطلقا نشان نيافت . پس در همانجا فرود آمده دو سرهنگ از سرهنگان خود را با هشت هزار سوار متفرّق ساخت تا از هر جا كه باشد غنايم به دست آورده مراجعت نمايند . و به ايشان نصيحت كرد كه بايد هنوز كه روز باشد شما بازگشته باشيد . اين سرهنگان هنوز از روز چند ساعت مانده بود كه با ده هزار گاو و گوسفند و سه هزار برده خود را به اردوى جرّاح رسانيدند .
چون اين خبر به پسر ملك خزريان - كه او را بار جنگ گفتندى - رسيد با لشكرى بسيار و حشم بيشمار متوجّه حرب مسلمانان شد . القصّه ، ميانهء هر دو طايفه نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت . جرّاح مسلمانان را بر جنگ تحريص مىنمود و مىگفت : اى گروه مسلمانان بدانيد كه شما را جاى گريختن و پناه جستن نيست ، ناچار با دشمنان جنگ بايد كرد . آخر الامر خزريان
هامش
( 1 ) . شيروان : ولايتى در جنوب شرقى قفقاز . صورت صحيح آن شروان است .
( 2 ) . باب الابواب : نامى كه جغرافىدانان عرب به شهر دربند - واقع در دامنهء جبال قفقاز و ساحل غربى بحر خزر - دادهاند .
( 3 ) . بردعه يا بردع : شهرى قديمى ، مركز آران .