عبد الملك چون خبر فوت او به عبد الملك رسيد پسر خود عبد اللّه را به حكومت مصر فرستاد .
آوردهاند كه قبل از فوت عبد العزيز بن مروان به چند روز عبد الملك كسى نزد او فرستاده خراج مصر از وى طلب داشت . « 1 » عبد العزيز در جواب او نوشت : « من و تو در اولاد مروان به عمرى رسيديم كه هيچكس از اهل بيت ما به اين عمر نرسيده . اكنون ما نمىدانيم كه از ما دو كس مرگ كه را پيشتر درمىيابد . اگر مرا به پايان عمر نرنجانى بسيار خوب است . » عبد الملك از اين سخن متأثر گشته ديگر در باب خراج مصر سخن نگفت . هنوز سال تمام نگذشته بود كه عبد العزيز وفات يافت .
هامش
( 1 ) . و قبل از اين مروان تصميم داشت عبد العزيز را از وليعهدى عزل كند و براى پسرش وليد از مردم بيعت بگيرد ، ولى قبيصة بن ذؤيب او را از اين كار مانع شد و گفت اين كار را مكن شايد بميرد ؛ - پيشين .