متواتر بود و بههيچوجه صورت مصالحه روى ننمود . و در آن سه ماه « 1 » هشتاد و پنج نوبت طبقات هردو لشكر به عزم رزم به هم روى نمودند و هرمرتبه زُهّاد انام و حفّاظ كلام پاى در ميدان مصالحه نموده به زلال مواعظ نايرهء قتال را تسكين مىدادند . و از غرّهء شهر جمادى الآخر تا ظهور هلال رجب هرروز بين الجانبين آتش جدال اشتعال داشت و از اوّل رجب تا آخر محرّم هيچكس از فريقين قدم در وادى جنگ ننهادند . و باز در غرّهء صفر محاربه دست داد . و در تاريخ ابن اعثم كوفى چنين مسطور است كه تلاقى اين دو لشكر پانزدهم محرّم سال بيست و هشتم از رحلت خير البشر روى نمود ؛ و اللّه اعلم بحقايق الامور .
القصّه ؛ آن روز اصحاب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، به طلب آب رفتند . ابو الاعور مانع شد . در ميان هردو خيل در باب آب مجادله مىرفت تا شب درآمد . چون روز شد اصحاب معاويه سوار شدند تا لشكر امير المؤمنين را ببينند . اصحاب امير المؤمنين نيز به همين عزيمت كه لشكر معاويه را احتياط نمايند سوار شدند . چون به نزديك رسيدند مالك اشتر محمّد بن حنفيّه را گفت : ايّها السيّدى ! سخنى بگوى و نصيحتى فرماى تا اصحاب معاويه بشنوند و از ما بر ايشان حجّتى باشد .
پس محمّد بن حنفيّه از صف خود بيرون آمد و به آواز بلند و زبان فصيح به سوى اصحاب معاويه اشارتى كرد و گفت :
هلاك و زيان بر شما اى زمرهء اشقيا و فرقهء دور مانده از حضرت عزّت و كبريا ! اى ورثهء كفر و نفاق و اى غرّهء حقد و شقاق ! اى اصحاب جهنّم و احشاء نار ! اى اصحاب جحيم و ارباب دار البوار ! هيچ مىدانيد كه صعود اين عقبهء مشكله و اقتحام اين باديهء هايله كه در پيش داريد چه عاقبتى وخيم و خاتمتى ذميم دارد ؟ و آن مخالفت امام مطلق ، هادى طوائف الخلق على طريق الحق ، سيف قاطع و رمح نافذ ، صراط المستقيم موصل العباد الى رحمة ربّ الرحيم ، بدر زاهر و نجم ثاقب امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب است . پس اى طايفهء گمراهان بترسيد از آنكه با برادر رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، محاربه كنيد و از مطاوعت و متابعت وصّى او « 2 » تبرّا نماييد .
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ، ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ .
« 3 » يعنى : سرانجام خواهيد دانست پس بعد از آن خواهيد دانست .
هيهات ! و اللّه كه اولوّيت و اوّليّت در طريق هدايت و رشاد مر او را بود و قصب السّبق « 4 » در
هامش
( 1 ) . نصر بن مزاحم سه ماه مزبور را ربيع الآخر و دو جمادى ذكر كرده است ؛ - پيكار صفّين ، ص 259 .
( 2 ) . ق ، ش : + عليهما السّلام .
( 3 ) . تكاثر ، 3 و 4 .
( 4 ) . نيى كه در انتهاى مسير مسابقهء اسبسوارى نصب كنند و سواران از مبدأ به اتّفاق يكديگر به سوى آن اسب تازند .
اوّل كسى كه آن نى را بردارد برندهء مسابقه شناخته مىشود ؛ - فرهنگ معين . سبقت گرفتن در مسابقه .