مىكردند تا وقت طلوع صبح لشكر اشتر حملهاى عظيم آوردند و ابو الاعور شكست خورد و بر شترى سوار شده بگريخت و پيش معاويه رفت و كيفيّت حال تقرير نمود . معاويه گفت :
چگونه ديدى جنگ آن قوم را ؟ ابو الاعور گفت : اين كار خطرى تمام دارد . شما را به جدّتر از اين روى به كار بايد آورد و ساختهتر از اين بايد شد كه اين كار نه اينطور است كه ما خيال كرده بوديم .
القصّه ؛ چون اشتر لشكر ابو الاعور منهزم ساخت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، از آن موضع كوچ فرموده روى به لشكر اشتر روان شد . و معاويه چون ديد كه لشكريان امير المؤمنين هريكى شتر جنيبتى بر دست گرفته مىآيند روى به عمرو عاص آورد و گفت : اى عمرو ! ابو الحسن آمد با لشكر انبوه . بيشتر سواران او از شتر جنيب ساختهاند و عظيم ساخته مىآيند .
و اللّه اگر او را به تنهايى خود با جماعت لشكر شام جنگ بايد كرد جنگ كند و هيچ هراس و خوف به دل او راه نيابد . عمرو عاص گفت : اگر چنين است سهل باشد ؛ چرا كه ، اگر او لشكرى آراسته دارد و مردان دلير مىآرد ، ما نيز لشكر آراسته داريم . مردان ما به هيچچيز كم از مردان او نيستند .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: غلام رضا طباطبايى مجد
ص٤٢٢