و تركان گرسنه و بىنوا [ و ] چون تاجيكان « 1 » را ديدند در خيش خانه عيش جريده « 2 » و درّاعهء وقار بركشيده [ و صدرهء طيش برگزيده ] پنداشتند « 3 » كه مالى و منالى دارند و بتركان نمىدهند روزى در خدمت اتابك گفتند كه در جيرفت مالش تركان داديم اينجا نوبت تاجيكانست « 1 » . اتابك درين « 4 » سخن انكارى ننمود و تركان سكوت او را [ از ] غايت رضا پنداشتند ( و ) روز سهشنبهء سيزدهم تيرماه سنه ثمان و ستين ، « 5 » تورانشاه بصحراء دشت خام بيرون رفت « 6 » و اكثر تاجيكان « 1 » در خدمت تركان ( خود ) حمله كردند و در پيش اتابك و ملك ، وزير ظهير الدين ( افزون ) و نصير الدين ( ابو القاسم ) و شهاب الدين كبا محمد ( بن المفرح ) و خواجه على خطيب و سابق الدين زوارهء و فخر الاسلام و شرف كوبنانى ( را ) كه اركان مملكت و اعضاء ملت و انصار دولت بودند ، در تيغ كشيدند و پارهپاره كردند . شعر
زهى وفا و مروّت ، چنان كه در دنيا * بوقت راحت و محنت ، همه بهم بودند
بروز روى نهادن به منزل عقبى * ز پيش و پس ، بزمانى خلاف ننمودند
[ اينت ، حادثهء هايل و خشم الهى نازل . ] چون حقّ تعالى خواست كه شب فتنه تيره شود ، از آسمان هدايت ، ستارهها فرورفت « 7 » و در مجلس كياست ، شمعها فروكشت « 8 » و قومى را كه بنور بصر و بصيرت مخارج نجات ، از مضايق حوادث ، توانستى ديد و بفضل بسيار « 10 » و ثروت [ بىشمار ] ( مددى ) از جانبى توانستى « 9 » كشيد ؛ از ميان برگرفت و راه « 11 » يأجوج بلا ، از فرسنگهاى موانع و عوايق پاك و هامون گردانيد .
[ شعر ]
[ چون نوبت دولت جهان ، بر گذرست * هرروز بتا ، نوبت قومى دگرست ]
[ القصه ] ازين حركت ، شهر ( به كلى ) بهم برآمد و باقى تاجيكان « 1 » ( به ) گريختند و تركان در منزل « 12 » مقتولان افتادند و غارت كردند . بعد از چند روز غبار بلا فرونشست و شهر شوريده ، قرار گرفت و خواجگان مانده را تسكين كردند و بيرون
هامش
( 1 ) تازيكان . -
( 2 ) خزيده . -
( 3 ) شنيدى . -
( 4 ) برين . -
( 5 ) ماه تير سنهء 568 . -
( 6 ) خيمه بيرون شد . -
( 7 ) فروريخت . -
( 8 ) فرونشست . -
( 9 ) توانستندى . -
( 10 ) يسار . -
( 11 ) طرق . -
( 12 ) منازل .