تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1372

مساهمون:

ص١٣٧٢
گر گنهكار محبت مىكشى ، اول نجات ! * گرچه او در عشقبازى بىگناه افتاده است
*
امشب كه حسنش آينهء اهل ديد بود * دل گلشن هميشه بهار اميد بود از گريه‌هاى مستيم آخر گشود دل * سيلاب قفل خانهء ما را كليد بود روزى كه خط بندگى از ما گرفت عشق * اين لوح از نگارش هستى سفيد بود منعش مكن بپيرى ز اخلاص كودكان * اين قوم را نجات بطفلى مريد بود
*
در كمين لشكرى از گريه دلا داشته‌اى * خوش لواى دگر از آه برافراشته‌اى لاله خاكسترى از خاك برون مىآيد * بس‌كه در هر قدمى سوخته‌يى كاشته‌اى سرمه كردند غزالان حرم خاكم را * مىتوان يافت كه با ما نظرى داشته‌اى گنهت سخت عظيمست به چشم تو نجات * وسعت رحمت حق را تو چه پنداشته‌اى
*
از لعن بر يزيد عيان شد كه شيعه را * آزادى از جحيم بيك آبخوردنست !

116 - سرخوش كشميرى « 1 »

محمد افضل سرخوش پسر محمد زاهد بسال 1050 در كشمير ولادت
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * بهارستان سخن ، ص 628 - 631 . * نتايج الافكار ، ص 344 - 351 . * سرو آزاد ، ص 143 - 144 . * صحف ابراهيم ، خطى . * سفينهء خوشگو بنقل از تاريخ تذكره‌هاى فارسى ، گلچين معانى ، ج 2 تهران 1350 ، ص 38 - 40 . * تذكرهء نصرآبادى ، ص 450 .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1372 | ذبيح الله صفا