مطربا جقجق ما از دَم پويندهء تست * اينهمه كل مكل از تنبك گويندهء تست
ارغنون و نى و قانون برد از دل شك را * كوك كن تنبك و طنبور و دف و طوطك را
نوبت تخته شلنگ است حريفان دستى * تنبك ما بتلنگ است حريفان دستى . . .
. . . بخروشيد و بجوشيد و طربناك شويد * باعث ربط من و آن بت چالاك شويد
مطربا اين سخن تازهتر از آب حيات * غزلى لطف كن از سيد ما ميرنجات
*
باز هنگامهء حس و حركت خواهم شد * محو ديدار تو آيينه صفت خواهم شد
مطربا خانهات آباد شود جزم بدان * كه بيك نالهء ديگر بركت خواهم شد
از تغافل جگرم سوخت ندانم آخر * كه سزاوار عتاب و شفقت خواهم شد
همه كس را بتماشا طلبى روز وصال * كه بدانى بچه شورى صدقت « 1 » خواهم شد
گرچه دردىكش ميخانهام امروز نجات * دم نگهدار كه صاحب عظمت خواهم شد
*
كوه و صحرا پر است از نامت * بسكه فرياد كردهايم ترا
آنقدرها كه ياد ما نكنى * آنقدر ياد كردهايم ترا
من غلام كسى كه گفت ، نجات * « ما كى آزاد كردهايم ترا »
*
رسا افتاده لطف آن لب ميگون بمشربها * به غير از بوسه حرفى نيست عاشق را بر آن لبها
گل آرام بارآيد ز خار رنج مردان را * كه خواب راحت شيرين بود در بستر تبها
بگاه گريه پنهانست از بهر تماشايش * بهر اشكم نگاهى چون نظر در سير كوكبها
*
گرچه شوخيهاش تمكين دستگاه افتاده است * نرگسش بسيار بىپروا نگاه افتاده است
گرد سر تا پاى ساقى كامشب از بالاى او * نالهء مستانهام رفعتپناه افتاده است
بسملش را راه پرواز تپيدن بستهاند * واى بر مرغى كه در اين دامگاه افتاده است
پرتو افگندست در دل باز عشق گلرخى * صد تجلى برق در مشت گياه افتاده است
هامش
( 1 ) - صدقت : تلفظ عاميانه از « صدقهات » .