چو من نازكتنى روشن سرشتى * نباشد در كنار تازه كشتى
منم با ديدهء بيدار خفته * دماغ از بوى يار خود شكفته
گريبان چاكيم از بهر آنست * كه در پيراهنم شورى نهانست
ز رعنايى چو نخل قامتم رست « 1 » * صفا رخسارم از آب گهر شست
مرا خنديدن شيرين از آنست * كه دايم زعفرانم در دهانست
ز صهباى لطافت تر دماغم * پر است از بادهء معنى اياغم
كدامين گل شود با من برابر * كه دارم بوى خوش چون عنبر تر
*
همدم نبود بكنج اين دير مرا * در گلشن بىكسى بود سير مرا
همچون الفم براستى پابرجا * نبود حركت بخانهء غير مرا
*
آنم كه نه حاصلى نه كشتى دارم * نه كار به كار خوب و زشتى دارم
از من همه مىرمند ياران وطن * در دوزخم و طرفه بهشتى دارم
*
اى مونس و غمگسار ديرينهء من * بىياد تو دل مباد در سينهء من
گر پرتوى از لطف تو بر من تابد * زربفت شود لباس پشمينهء من
*
رمزى ز كريم اگر خبردار شوى * از بهر عطاى او گنهكار شوى
جز اينكه گنه كنى و احسان خواهى * مستوجب رحمت بچه كردار شوى
*
بترس از ناوك آه فقيران در دل شبها * مگو تير هوايى بر نشان هرگز نمىآيد
وحشىنگهان عاشق غمخوار نخواهند * در گلهء آهو نبود راه شبان را
زيردستى را كجا باك از زبردستى بود * هركه باشد در بلندى بيمش از پستى بود
هامش
( 1 ) - در اصل : نخل قامت تست .