نى جاى مقامست گل و لاى علائق * توفيق گذر كردن ازين رهگذرم ده
از سر مكنم سايهء سوداى غمت كم * زين بال هما دولت بىزور و زرم ده
پهلو چو تهى گشت ز عالم پروبال است * يا رب بسوى خويشتن اين بال و پرم ده
در دشت تجرد نتوان خار غمى يافت * از لطف دليلى سوى آن بوم و برم ده
خاكم بسر است از هوس سقف زراندود * ويرانهء دربستهء بىبام و درم ده
غولى چو امل هست ره بندگيت را * از درد طلب بدرقهء اين سفرم ده
سرگرمى سوداى هوا و هوسم سوخت * دلسردى از اين آتش ظلمت اثرم ده
از خشكى زهدم نشود تخم عمل سبز * باران سرشك از رگ مژگان ترم ده
*
دلم از گرد كلفت شام ديجورست پندارى * در او ياد جمالت آتش طورست پندارى
نظر بر خرمن جمعيت ما همدمان دارد * جهان تنگ بر ما ديدهء مورست پندارى
شود پرباد چون از عجب سوى خويشتن بيند * نگاه چشم خودبين نيش زنبورست پندارى
خموشست و ازو در هر رگ جانيست فريادى * زبان عاشقان مضراب طنبورست پندارى
به چشم زندهدل مرگست واعظ خواب آسايش * بپيش عاشقان بستر لب گورست پندارى
*
بر نقش جهان كه راه زد جاهل را * تا چند كنى محو تماشا دل را
گر ديدهء عبرت بگشايى كافيست * يك مد نظر اين ورق باطل را
*
دايم نبود جوانى ايام ترا * صبح پيريست در پى اين شام ترا
فرداست كه در دفتر ايام اجل * از قامت خم حلقه كند نام ترا
*
نى در سر شوق و نى بدل پروا ماند * قوتها رفت و ناتوانيها ماند
از عمر گذشته حاصلم پشت خمى است * موجى از باد در كف دريا ماند
*
گر بادهء غم نصيب ما زين خم بود * در خندهء بىباكى ما غم گم بود
ممنون عطاى كس نگشتيم جز اين * كاين خندهء ما ز كيسهء مردم بود