بازآ كه كشم بديده خاك قدمت * تا كور شود كسى كه نتواند ديد !
*
ما نظم رباعى چهار اركانيم * در قالب آدم طبيعت جانيم
درد ته خمخانهء افلاك نهايم * سرجوش شرابخانهء انسانيم
*
تا از ره و رسم كام برگرديدم * از عشق و محبت آنچه بايد ديدم
چون ابر گريستم چو گل خنديدم * تخم املى كه كشته بودم چيدم
*
با خلق زمانه نقش نيرنگ مزن * گاهى در صلح و گه در جنگ مزن
در روى درشتان سخن نرم مگوى * چون آب روان آينه بر سنگ مزن
101 - واعظ قزوينى « 1 »
ميرزا رفيع الدين محمد بن فتح الله قزوينى معروف به « ميرزا رفيعا »
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* ايضاح المكنون ، ج 1 ، ستون 536 .
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 171 - 172 .
* سرو آزاد ، ص 105 - 107 .
* بهارستان سخن ، ص 579 - 581 .
* تذكرهء حسينى ، مير حسين دوست سنبهلى ، لكنهو 1292 ه ق ، ص 36 .
* آتشكده ، تهران ، ص 1204 - 1211 .
* نتايج الافكار ، ص 738 - 740 .
* روضات الجنات ، ج 7 ، قم 1392 ه ق ، ص 84 - 85 . -