صائب در اصفهان پرورش يافت و بنابر شيوهء زمان بيقين آنچه را از دانشهاى ادبى و عقلى و نقلى كه در بايست فرهيختگان زمان بود نزد استادان آن شهر ، و نبشتارى ( خط ) را از عم خود شمس الدين تبريزى معروف به « شيرين قلم » آموخت و در همين روزگار جوانى بود كه به مكه و مشهد سفر كرد « 1 » ، و آنگاه در آخرهاى عهد نور الدين جهانگير ( م 1037 ه ) ، گويا بگونهء بازرگانان ، سفر هند اختيار نمود .
تاريخ اين سفر را ، كه هفت سال بدرازا كشيد ، برخى سال 1034 نوشتهاند « 2 » و اين سازگارست با تصريح تذكرهنويسان كه عزيمت صائب را بهند در عين شباب و در آخر عهد جهانگيرى ، از راه كابل ، دانسته و آن را مقدمهء آشنايى وى با ظفر خان احسن [ كه شرح حالش گذشته است ] شمردهاند ، زيرا حكومت كابل از سال 1033 ه بر عهدهء ظفر خان بود كه بنيابت از پدر خويش خواجه ابو الحسن تربتى در آنجا بسر مىبرد ، و چنان كه در بيان حالش ديدهايم خود شاعر و از دوستداران و مشوقان بزرگ شاعران بود . احسن الله احسن مقدم صائب را بگرمى پذيرفت و « ميرزا را بكمند حسن خلق صيد كرد » « 3 » و « بنابر صاحب كمالى و والاهمتى او صحبت ميرزا كوك شده در مدح طرازى وى قصائد و غزليات در سلك نظم كشيد . . . و از كلام ميرزا مستفاد مىشود كه ظفر خان از مراسم قدردانى سر مويى فرونگذاشت چنان كه گويد :
كلاه گوشه بخورشيد و ماه مىشكنم * به اين غرور كه مدحتگر ظفر خانم
ز نوبهار سخايش چو قطره ريز شوم * قسم خورد بسر كلك ابر نيسانم
بلند بخت نهالا بهار تربيتا * كه از نسيم هواداريت گلستانم
حقوق تربيتى را كه در ترقى باد * زبان كجاست كه در حضرتت سخن رانم
تو پاىتخت سخن را بدست من دادى * تو تاج مدح نهادى بفرق ديوانم
هامش
( 1 ) -لله الحمد كه بعد از سفر حج صائب * عهد خود تازه بسلطان خراسان كردم( 2 ) - مقدمهء ديوان صائب بقلم مرحوم اميرى فيروزكوهى
( 3 ) - مآثر الامراء ج 2 ، ص 761 .