*
چون بيخردان بىخبر از كار مباش * سرگشته بهر كوچه و بازار مباش
ترسم كه ز چشم اهل بينش افتى * چون طفل سرشك مردمآزار مباش
*
اى شيفتهء زينت و پيرايهء خويش * تا چند بلند مىكنى پايهء خويش
نفعى نتوان برد ز سرمايهء خويش * آسوده كسى نبود در سايهء خويش
*
مستان همه خفتهاند در سايهء تاك * از گرمى خورشيد قيامت بىباك
دنيا گويند مزرع آخرتست * اى شيخ بريز دانهء سبحه به خاك
*
كردم هرچند جستجو در عالم * ياران موافق بجهان ديدم كم
افسوس كه همچو مهرههاى شطرنج * يكرنگ نيند همنشينان با هم
95 - شيداى فتحپورى « 1 »
شيداى فتحپورى از شاعران سدهء يازدهم هندست كه در يك خاندان ايرانى مهاجر به دنيا آمد پدرش از طايفهء تكلو و ساكن مشهد بود و از آنجا
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 444 - 445 .
* هفت آسمان ، ص 138 - 139 .
* سرو آزاد ، ص 82 - 84 .
* بهارستان سخن ، ص 475 - 485 .
* نتايج الافكار ، ص 383 - 386 .
* ضميمهء فهرست ريو ، ص 206 - 207 .