و اين معنى را چند بار در مقاطع غزلهاى خود تكرار كرد .
ظفر خان كه شيعهء معتقدى بود ، در مقدمهء مجموعهء نيايشهايى بنام « احسن - الدعوات » كه به حكم او ترجمه و تنظيم شده خود را « كلب آستان على عمران احسن الله ملقب بظفر خان » خوانده است « 1 » .
ظفر خان قصيده و غزل و مثنوى مىسرود . مثنوى وصف كشمير او را در نسخهء شمارهء 1760 .
Supp
كتابخانهء ملى پاريس ديدهام كه ببحر هزج مسدس مقصورست . با اين عنوان : « توصيف راه كشمير و گلگشت كشمير و وصف باغهاى آن و صفت قصر فيضبخش كه خود بنا كرده بود » . اين مثنوى چنين آغاز مىشود :
مرا انديشهء راهيست جانكاه * كه آنجا خضر هم گم مىكند راه
همراه مثنوى وصف كشمير در نسخهء مذكور سه مثنوى ديگر نيز هست از شاعرى ديگر بنام ساطع كه اهل كشمير و معاصر فرخ سير ( 1124 - 1131 ه ) بود ( بنگريد بصحف ابراهيم ) و ربطى باحسن الله احسن ندارد . اينك چند بيتى از مثنوى وصف كشمير ظفر خان احسن :
خوشا كشمير و فصل نوبهارش * خوشا كشمير و گشت لالهزارش
چه كشمير آبروى هشت جنت * بهار اينجا كمر بسته به خدمت
چنين گلشن نديده چشم اختر * بود خلدش پدر فردوس مادر
كسى شكر هوايش چون بگويد * گل ساغر ز سرو شيشه جويد
خوشا باغى كه از فيض حريمش * شكفته شد گل شمع از نسيمش
بهار آمد گلستان را جوان كرد * دگر امروز عشرت مىتوان كرد
شكوفه مىزند چشمك بمستان * كه جام مى بشوق لاله بستان
بفصل گل بگلشن چون شتابى * ز جوش گل گر آنجا راه يا بى
چنان گلشن دهد عرض تجمل * كه در هر خار بينى جلوهء گل
خوشا باغى كه از جويش رياحين * كند در بند حيرت دست گلچين
هامش
( 1 ) - دربارهء اين مجموعه رجوع كنيد به فهرست كتابخانهء مجلس ، ج 3 ، ص 43 - 44 .