« فى الواقع قدرتى غريب در سخن دارد و شعر گفتن در جميع حالات وى را مسلم آمده است خاص كه بجميع امور در نشأهء ظهور ملهم مىگردد . مسيح وقتست باسم و مسمى » و تقى الدين كاشى و صادقى كتابدار مؤلف مجمع الخواص هم كه او را در جوانى ديده بودند از تواناييش در سرودن هرگونه شعر سخن گفتهاند . بواقع هم سخن او با آنهمه پركارى استوار و يكدست و كلامش منتخب و خالى از عيب و مقرون بانديشههاى ژرف است . زبانى فصيح و بيانى روان و خالى از هرگونه تعقيد و استادانه و همراه با خيالات بسيار باريك و دقيق و مضمونهاى عالى و نازك دارد كه از بس در بيان آنها مهارت به كار رفته آسانياب به نظر مىآيند ولى معلوم نيست كه اگر بدست ركناى مسيح نمىافتادند چنين جاندار و پرحالت از كار درمىآمدند .
از ديوان و مثنويهاى او نسخههاى متعدد در ايران و انيران موجودست و من نسخهيى از آن را كه ناتمام و ناقصست ، بشمارهء 2087 .
Supp
در كتابخانهء ملى پاريس و نسخهيى ديگر را بشمارهء 7815 .
Add
در كتابخانهء موزهء بريتانيا ديدهام و براى آنكه هر سه ديوان قصيدهها و غزلها و رباعيها و قطعههايش نظم كامل يابد مقابلهء چند نسخه از آنها لازمست . مجموعهيى از سه مثنوى او يعنى مجموعهء خيال ( در برابر خسرو و شيرين ) و ساقىنامه و منظومهيى در برابر مخزن الاسرار بشمارهء 475 .
Or
و مثنوى ديگر باسم : « رام و سيتا » ( در برابر خسرو و شيرين ) بشمارهء 1250 .
Or
و مثنوى ديگرى بنام « قضا و قدر » در مجموعهيى بشمارهء 4772 .
Or
در كتابخانهء موزهء بريتانيا ديده شد . كلياتش به حق شايستهء تتبع و نشرست .
از حكيم ركنا پسرى بنام محمد حسين در جوانى درگذشت . رباعى ذيل از حكيم دربارهء اين واقعه است :
آن آهن تفتهام كه جوشم بردند * آن كهنه درايم كه خروشم بردند
چون خار ترانگبين درين عالم تلخ * نيشم بگذاشتند و نوشم بردند
اين محمد حسين شاعرى خوب بود و غزل را نيك مىساخت .
نكتهيى كه دربارهء حكيم ركنا شايستهء گفتنست حسن خلق و رفتار نيكش