چنان ز پرتو حسن تو انجمن گرمست * كه شمع از پر پروانه بادزن دارد
چو توتيا كه بكاغذ كنند ، باد صبا * غبار راه تو بر برگ ياسمن دارد
بهار مىرود اما ز سبزهء خط تو * زمانه سر خط تعليم صد چمن دارد
از آسمان همه نعم النصير مىشنوم * كه طبع من حق بسيار بر سخن دارد
*
چه كردهام كه دگر يار بر سر نازست * نگاه در قفس و عشوهگرم پروازست
شبى دعاى تو كردم ، گذشت عمر و هنوز * به اين اميد در هفت آسمان بازست
اگر فسانهء طفلان شوم مرنج نصير * كه طفل اشك تو خوندار يك جهان رازست
*
دارم دلى كه روى دل از هيچكس نديد * گل دسته دسته داد و عوض خار و خس نديد
مرغ دلم سراسر گلزار دهر گشت * جايى بدلنشينى كنج قفس نديد
جز من كه از سياهى زلفت شكستهام * از لشكر شكسته ظفر هيچكس نديد
*
بر چهره حرف اشك سراپا نوشتهايم * سرمشق بهر خاطر دريا نوشتهايم
نسيان نه طور ماست ولى بهر احتياط * بر لوح سينه نام تو صد جا نوشتهايم
دور افگند پدر ز پسر جذبههاى شوق * تعبير خوابهاى زليخا نوشتهايم
هرگز بنامه دردسر او ندادهايم * احوال خويش بر پر عنقا نوشتهايم
از نسخهء لبت چو طبيبان بالتماس * يك نسخه از براى مسيحا نوشتهايم
قابل نهاى نصير كه يادت كند كسى * در اين صحيفه نام تو بى جا نوشتهايم
*
وقتست كه دهقان فلك گردد سست * وز سنبلهاش حبه نماند چو نخست
در چرخ هلال نيست گويم به تو راست * يك پره ز چرخهء فلك مانده درست