بمجلس از غلط اندازى نگاه تو دوش * كسى نماند كه صد زخم اضطراب نخورد
*
هر كس كه شبى نشست با تو * بسيار بروز ما نشيند
تا با چو تويى توان نشستن * دل پهلوى ما چرا نشيند
از حق مگذر ، نمىتوان ديد * با دلبر اگر خدا نشيند
جعفر ره كوى يار دانست * مشكل كه دگر ز پا نشيند
*
بيك نفس ورق عهد يار برگردد * چو روزگار به هيچ از قرار برگردد
پى معالجه بر سر مريض عشق ترا * اگر مسيح رود شرمسار برگردد
قرار وصل بجعفر دهد ولى با خود * دهد قرار كه زود از قرار برگردد
*
روزى كه جان فداى تو بيدادگر كنم * آن روز حسرتى مگر از دل بدر كنم
پرخون دل و كفن چو درآيم بحشرگاه * اى واى بر كسى كه ازو شكوه سركنم
*
تا خوى تو با ناز تو يگرنگ شدست * دنياى فراخ بر دلم تنگ شدست
ما را گنهى قابل رنجيدن نيست * گويا كه دلت را هوس جنگ شدست
*
عشق تو پسند دل غمديدهء ماست * وز حاصل هر دو كَون بگزيدهء ماست
سرچشمهء زندهرود چون ديدهء ماست * از ديده همين گريه پسنديدهء ماست
*
اى دل ز گزند دوست جان رنجه مدار * كايمن بود از حادثه تا روزشمار
دستى كه رسيد بر ميانش يك ره * پايى كه دويد در عنانش يكبار
*
تا كرد نيازم در گستاخى باز * رنجيد و كشيد پاى در دامن ناز
بر سنگ فراق كى خورد پاى كسى * در وصل اگر كند به اندازه دراز
*