تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
راندند جمازه منزل انديش * محمل ز پس و چراغ در پيش از بار جهان گران نگشتند * با بار گران سبك گذشتند هم مرحلهء زمين بريدَند * هم محمل آسمان كشيدند ماندند ز پيش و پس كسان را * بردند ز پيش واپسان را دادند بهر قدم نشانها * راندند ز پيش كاروانها رفتند و هنوز اين گرانان * هستند از آن جمازه‌رانان بگسسته ز كاروان درايى * بنشسته به خاك نقش پايى هركس قدمى ز ماست در پيش * داريم بپاى او سر خويش
( از نل و دمن )
صبح از غم مهر چشم من خون مىريخت * گردون شفق از سپيده‌دم مىانگيخت نقاش سحر ز روى رنگ‌آميزى * شنگرف و سفيداب بهم مىآميخت
*
از عمر منم بنيم‌جانى خرسند * از وعدهء وصلش به گمانى خرسند از بدرقهء مراد واپس‌مانده * افتاده درين ره بنشانى خرسند
*
ساقى قدحى كه نيم مستيم هنوز * مخمور قرابهء الستيم هنوز ما را برهان كه تا ازين هستى ما * يك ذره بجاست بت‌پرستيم هنوز
*
ما عقل به صد جام لبالب ندهيم * يك پرتو دل بهفت كوكب ندهيم با ما ز فروغ شب مهتاب مگو * ما يك دم صبح را به صد شب ندهيم
*
بنگر بسپيده تازه هر گلشن ازو * گلچينان را شكوفه در دامن ازو نى نى گردى ز لشكر خورشيدست * گردى كه شود چشم جهان روشن ازو
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 857 | ذبيح الله صفا