چو پادشاهى اقليم صورت و معنى * زياده از همه شاهان بمير ميران داد . . .
*
ز آهم بر عذار نازكش زلف آنچنان لرزد * كه عكس سنبل اندر آب از باد وزان لرزد
خرامان چون شوى گردد تنت سر تا قدم لرزان * بسان گلبنى كز نازكى گلها بر آن لرزد
ز آه سرد من لرزد دل محزون بر آن كاكل * چو مرغى كز نسيم صبحگه در آشيان لرزد
جوانى جان من پند غلام پير خود بشنو * مكن كارى كه از دستت دل پير و جوان لرزد
به قصد خون مظلومان چو بندى بر ميان خنجر * دلم چون برگ بيد از بهر آن نازكميان لرزد
نينديشد ز خون مردم آن مژگان مگر آن دم * كه رمح موشكاف اندر كف شاه جهان لرزد
شه گيتىستان تهماسب آن كز بيم رزم او * تن پيلدمان كاهد دل شير ژيان لرزد . . .
*
نشانده شاه غمت گرد دل سپاهى را * كه دست نيست برو هيچ پادشاهى را
بنيم جان چه كنم با نگاه دم بدمش * كه صدهزار شهيدست هر نگاهى را
و ليك جان دو عالم بباد دادهء اوست * درو اثر چه بود نالهيى و آهى را
به راه مهر و وفا كند كوهكن صد كوه * ولى نكند ز ديوار هجر كاهى را
*
حسن روزافزون نگر كان خسرو عالىركاب * دى هلالى بود و امشب ماه و امروز آفتاب
جرات من بين كه در جولانگهش بوسيدهام * دى زمين امروز نعل بادپا امشب ركاب
دور آخر زد ببزم آتش كه آن ميخواره داشت * شام تمكين نيمشب تسكين سحرگه اضطراب
محتشم در لشكر صبر از ظهور شاه عشق * بود دى تشويش و امشب شور و امروز انقلاب
*
خيالش را بنوعى انس با جان منست امشب * كه با اين نيمجانيها دو جانم در تنست امشب
به كف شمشير و در سر باده چند اغيار را جويى * مرا هم هست جانى گر غرض خون كردنست امشب
ز بدمستى بمجلس دستم اندر گردن افگندى * اگر من جان برم صد خونت اندر گردنست امشب
دمى بر محتشم پيما مىديد ارى اى ساقى * كه دوقش جرعهخواه از بادهء مردافگنست امشب
*
در چمن ديدم گلى روى توام آمد به ياد * نكهتى آمد ازو بوى توام آمد به ياد