بلبل بستان ز دستان باز ماند چون دهد * شرح مدح ميرِ دين طوطىِّ شكّرخاى من
انتظار از بهر معنى كى كشم چون مىكند * مدح آن خورشيد دين روح الامين املاى من
جز صفات ذات آن شه نَبْوَد و هرگز مباد * طاعت روز من و انديشهء شبهاى من
دامن از دُرّ معانى تا گريبان پر كنم * چون خورد غوّاص فكرت غوطه در درياى من
لوح ابجد در كنار طبع خاقانى نهد * در دبيرستان معنى خاطر داناى من
ور همه ماهىّ يونس بود كلكش فى المثل * بحر يونس مىگشايد كلك حوتآساى من
يَرلِغِ طبع مرا مُهر از ولاى مرتضى است * حجّت تنزيل طبعم معجز طاهاى من
موسى عهدم كه بر طور رياضت ساكنم * روشن از انوار حق هردم تجلّيهاى من
خصم اگر در روز دعوى سامرى گردد دهد * گوشمال لامساس او را يَدِ بيضاى من
مقتداى سينهء صاحبدلانم مهروار * بيت معمور معانى طبع مُستقصاى من
تا زبانم در ثناى ركن ايمان ناطق است * ركن هفت اقليم معنى شد دل يكتاى من
زين صفت كآمد چو عيسى اين دمم معجزنما * داشت گويى نفخهء روح القدس بالاى من
بر سر بازار معنى گر انا الحق مىزنم * سِرِّ اين معنى نداند جز دل شيداى من
آن توانگر همّتم در دين كه با افراط فقر * ظاهرست از خلق عالم فرط استغناى من
محنت دل با كه گويم ز آنكه در مازندران * نيست كس را از بلاى خويشتن پرواى من
تا نريزد آب رويم پيش هركس بهر نان * قفل خاموشى است دايم بر لب گوياى من
غم ز درويشى ندارم چونكه مىدانم كه هست * در كف سالار محشر مايهء اثراى من
در ضيافتخانهء تحقيق خوانسالارِ خُلد * مىكند اجرى ز دست مير دين اجراى من
كاشى اصلم آملى مولد حسن نامى كه هست * همچو حَسّان از مناقب صدر جنّت جاى من
كمترين مملوك حيدر كاشيم كز فضل او * در سخن بالاتر از عيسى است استعلاى من
تا ببازار سخن نقد معانى مىبرم * قلب زر اندوده بيرون ماند از سوداى من
گر ز روى امتحان صدبار در آتش زنند * جز طلا بيرون نيايد زرّ مستوفاى من
بر سر بازار اقليم معانى كو كسى * تا دهد عرضه متاعى هَمْبَرِ كالاى من
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 750
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٧٥٠