64 - ابن معين
مولانا فخر الدين يحيى بن معين شيرازى متخلص به « ابن معين » از فضلا و شعراى اواسط قرن هشتم بود . وى غزلهاى شيوا مىساخت و از اشعار او در جنگها ديده مىشود .
از آن جمله سه غزل مطبوع از وى در مونس الاحرار ( ج 2 ص 986 و 1032 ) نقل شده « 1 » ، از اشعار اوست :
« 2 » چه داند آن متنعّم وجود خفته بناز * كه من چگونه بسر مىبرم شبان دراز
بنالد از غم من وحش اگر رسد سويم * بسوزد از نفسم مرغ اگر كند پرواز
مرا چنين كه منم دوست هم علاج كند * طبيب عام چه داند علاج اهل نياز
ز بيم آنكه بسوزد قلم ز دود دلم * بدوست نامهء دردم نمىكنم آغاز
بشرع بر من مجنون نماز واجب نيست * كه فرق مىنكنم نام او ز عقدِ نماز
كسى نماز نفرمايد اى مسلمانان * مرا كه قبله نمىدانم از جمالش باز
زهى ز فرقهء خوبان بشاهدى مشهور * زهى ز جمع نكويان بدلبرى ممتاز
درست گشت و حقيقت بنزد ابن معين * كه صبرم از رخ نيكو حكايتيست مجاز
* *
اى بر من از جمال تو هردم قيامتى * خود صورتى بود بچنين لطف و قامتى ؟
زلفت پى كدام نبى گشت معجزى ، * رويت پى كدام ولى شد كرامتى ؟
تا بوى زلف غاليه رنگت صبا شنيد * آوردش از مجالست گل شآمتى
مائيم در وفا و رضاى تو تا ابد * هرچند نيست عهد ترا استقامتى
ابن معين ز راه حقيقت درآ كه نيست * در عشق بر طريقِ مَجاز استدامتى
هامش
( 1 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران ، مرحوم سعيد نفيسى ، ص 217
( 2 ) - نقل از مونس الاحرار ج 2 ص 1032 و 986