است در چند قصيده و يك تركيب بند ستود و ظاهرا مدتى هم در بغداد در خدمت آن پادشاه و در مصاحبت سلمان ساوجى گذراند « 1 » .
سلطنت آل مظفّر چنان كه مىدانيم اندكى بعد از قتل ابو اسحق از دست امير مبارز - الدّين بيرون رفت زيرا پسرانش او را مقيّد و مخلوع و كور كردند و شاه شجاع پسرش از 759 تا 786 سلطنت كرد و درين مدت چندگاهى از 766 تا 767 از دست برادرش شاه محمود از شيراز بيرون رفته و سرگرم استيلا بر كرمان بود « 2 » . در همين ايّام عبيد كه دربار سلطان اويس جلايرى را رها كرده و از تنگى معيشت بفغان آمده بود « 3 » ، روى بكرمان و بدرگاه شاه شجاع ، كه خود پادشاهى شاعر و ادب دوست بود ، آورد و در قصيدهيى كه در مدح او پرداخت يادآور شد كه همواره در خدمت سلاطين بعزّت گذرانده و از او نيز همان چشم تربيت و احسان دارد :
سپيدهدم كه شهنشاه گنبد گردان * كشيد تيغ و بر اطراف شرق گشت روان
بيمن دولت و اقبال شاه بندهنواز * مرا بجانب كرمان كشيد بخت عنان . . .
جهان پناها من آن كسم كه از دل پاك * گشادهام بولاى تو در زمانه زبان
مرا هميشه سلاطين عزيز داشتهاند * ز ابتداى صبى تا به اين زمان و اوان
ز حضرت تو همان چشم تربيت دارم * كه ديدهام ز بزرگان و خسروان جهان « 4 »
ازين پس عبيد پيوسته شاه شجاع را مدح گفت و چون آن پادشاه پس از تنظيم امور كرمان
هامش
( 1 ) - دربارهء نخستين ملاقات عبيد با سلمان ساوجى و كيفيت معاشرت آن دو تذكرهنويسان اشاراتى دارند كه اعادهء ذكر آنها لزومى ندارد . بمراجعى كه پيش ازين دربارهء مآخذ احوال عبيد نشان دادهايم مراجعه شود .
( 2 ) - حبيب السير ص 297 - 301
( 3 ) - عبيد در قصيدهء خود ( صفحات 29 و 86 ) از غريبى و آوارگى و سختى معيشت سخن مىگويد كه ظاهرا اشاره به همين ايام دشوار از دوران حيات اوست .
( 4 ) - كليات عبيد ص 27 - 28