اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم * كاندر طلب راتب هر روزه بمانى
رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى
علاوهبرين دربارهء مطايبات عبيد با جهان خاتون زوجهء وزير شاه ابو اسحق ، و با سلمان ساوجى شاعر معروف معاصرش نيز مطالبى درينگونه كتب مندرجست كه اعادهء ذكر آنها بىفايده به نظر مىآيد .
مجموع اطّلاعات كتب تذكره و ادب دربارهء عبيد از همين دو سه نكته تجاوز نمىكند و بنابراين بهتر آنست كه دنبالهء كار خود را در مطالعهء آثار او براى كسب اطّلاعاتى دربارهء وى بگيريم : خلاف آنچه دولتشاه گفته و قبلا آورده آغاز زندگانى و تحصيلات عبيد زاكانى در شيراز سپرى نشده بلكه او در تاريخى كه بحدس قريب بيقين مصادف با اوايل عهد استيلاى شاه شيخ ابو اسحق اينجو بر شيراز و پادشاهى او در فارس ( 742 - 758 ) بوده از عراق بفارس رفت و بادلى « گرفتار خطهء شيراز » « 1 » و « شاهدان شيراز » « 2 » و با دلبستگى به « نسيم خاك مصلّى « 1 » و آب ركناباد » « 3 » در همان ديار رحل اقامت افگند . در قصيدهيى كه در مدح ركن الدّين عميد الملك وزير ابو اسحق ساخته گفته است :
هامش
( 1 ) - :مرا دليست گرفتار خطهء شيراز * ز من بريده و خو كرده با تنعم و ناز( كليات عبيد ص 170 )
( 2 ) -ما كه رندان كيسه پردازيم * كشتهء شاهدان شيرازيم( كليات عبيد ص 109 )
( 3 ) - :نسيم خاك مصلى و آب ركناباد * غريب را وطن خويش مىبرد از ياد
زهى خجسته مقامى و جانفزا ملكى * كه باد خطهء عاليش تا ابد آباد
بهر طرف كه روى نغمه مىكند بلبل * بهر چمن كه رسى جلوه مىكند شمشاد . . .( كليات عبيد ص 49 )