ورت خود يزدجردى مىدهد دست * يكى را طرح كن از ششصد و شصت « 1 »
ور از زيج ملكشاهى سگالى * شده هفده ز ديماه جلالى
دوصد را ضبط كن و آنگه دوشش خواه * كه روشن گرددت سال ملكشاه « 2 »
ز پيران پرس كاين چندست و آن چون * كه از پير آيد اين تاريخ بيرون
من از كتم عدم برداشتم راه * سمنزار وجودم شد چراگاه
بز كوهى در آن دم بر كمر بود * شهنشاه فلك زرين سپر بود « 3 »
زحل كو بود طالع را خداوند * ببرج بره بود افتاده در بند « 4 »
دولتشاه سمرقندى نوشته است كه او « از بزرگزادگان كرمان بوده » است ؛ و وى دوران كودكى را در كرمان گذرانيده و سپس بسفرهاى طولانى خود به حجاز و شام و بيت المقدس و عراق عجم و عراق عرب و مصر و فارس و بعضى از بنادر خليج فارس پرداخت و درين سفرها توشهها از دانش و تحقيق اندوخت « 5 » . در پايان سفرهاى حجاز و شام و عراق عرب چندگاهى در بغداد باقى ماند و در سال 732 يكى از مثنويهاى خود را بنام هماى و همايون كه مدّتى پيش آغاز كرده بود بنام سلطان ابو سعيد و وزيرش غياث الدّين محمد بانجام رسانيد ، و بعد از آن چون در سال 736 بايران بازگشت ، چندى
هامش
( 1 ) - يعنى بسال 659 يزدگردى
( 2 ) - يعنى هفدهم ديماه سال 212 جلالى يا ملكشاهى
( 3 ) - يعنى آفتاب در برج جدى بود
( 4 ) - يعنى زحل كه در آن هنگام خداوند طالع بود در برج حمل قرار داشت
( 5 ) - وى در اشعار خود بارها بسفرهاى طولانى خود و يا ميل بخروج از كرمان و جهانگردى اشاره كرده است و از آن جمله مىگويد :عزم رحيل از دلم آرام برد * مصرى كلكم بره شام برد
كرده دلم جان مقدس سبيل * در حرم قدس ببوى خليل*خرم آن روز كه از خطهء كرمان بروم * دل و جان داده ز دست از پى جانان بروم-