فسحت حالى
آزادهدلان گوش بمالش دادند * و ز حسرت و غم سينه بنالش دادند
پشت هنر آن روز شكستست درست * كين بىهنران پشت ببالش دادند »
« 1 » واژگون شدن مبانى حيات اجتماعى در چنين حالى كه معمولا تقهقر از كمال به نقص و انحطاطست ، همراه با انواع معايب و مفاسدست . وقتى مردم فرومايه ، از طبقات پست ، بدون هيچگونه تربيت و تضمينى ، زمام امور را در دست گيرند ، طبعا بهمهء مكارم پشت پا ميزنند و همهء رذايل را مباح ميشمرند . رواج انواع مفاسد از دروغ و تزوير و دزدى و ارتشا و بىاعتنائى بملكات فاضله و نظاير اين امور نتيجهء جبرى و قسرى چنين وضعى است . دستگاه حاكمهيى كه بر اثر چيرگى مغولان ، در عهد آنان بوجود آمد ، و زيردست همانان تربيت شد ، از فرومايگانى مانند خود آنان و مستوجب توصيفى بودند كه وصّاف الحضرة درين ابيات كرده است :
تبارك اللّه ازين خواجگان بىحاصل * كه گشتهاند بناگه ملوك اهل بلوك
همه شقىشدگان در ازل همه منحوس * همه فلكزدگان تا ابد همه مفلوك
نه هيچ بازشناسند صاحب از مصحوب * نه هيچ فرق توانند مالك از مملوك
بجهل و حمق و دنائت ببخل و خستشان * مثل زنند ارامل وراى چرخه و دوك . . .
جز اشك حاصل ادرار نيست مردم را * كه عشر مىطلبند از تكدى صعلوك
يكى شده بفساد خران زمينپيماى * يكى ز كون خرى حبل عصمتش مهتوك
يكى چو ضرب بسيط اصل جود او اصلم * يكى چو شعر رجز بيت عدل او متهوك
كجا كه راى زند آن رعيتى مهمل * كجا كه روى نهد اين ولايتى متروك
شده باسم يكى رسم خواجگى مطموس * شده بجور يكى راه ملحدى مسلوك . . . « 2 »
در سراسر كتب تاريخ و اخبار رجال و بزرگان اين دوره موضوع سعايت و تضريب بر ضد يكديگر مانند امرى عادى ملاحظه مىشود . كمتر وزيرى از وزراى اين
هامش
( 1 ) - جهانگشا ج 1 ص 4 - 5
( 2 ) - تاريخ وصاف ص 363