وى انتقال مىيافتند - سرداران و صاحب منصبان لشكرى و كشورى كه بفرمان عمل نمىكردند ، خاصه اگر در ولايات دوردست بسر مىبردند ، واجب القتل بودند « 1 » .
اينها بعضى از مواد اصلى و اساسى ياساى چنگيزى است ولى علاوه بر ياساى چنگيزى « بيليك » هاى او هم مورد احترام و عمل جانشينان وى بود . بيليك عبارت بوده است از سخنان خان كه ثبت ميشد و بعد از اجازهء او در مجموعهيى راه مىيافت و اين حكم احاديث را در اسلام داشت . از بيليكهاى چنگيز خان منتخبى در كتاب جامع التواريخ . آمده و قابل توجّه و تأمّل بسيارست « 2 » .
چون چنگيز بحفظ عادات و رسوم بيابانگردى و چادرنشينى مغولان و اتباع خود علاقهء خاصى داشت طوايف مذكور حتّى خانان و خانزادگان بعد ازو رسوم بيابانى خود را حفظ كردند . ييلاق و قشلاق كردن خانان از محلّى يعنى از يك « يورت » يه يورت ديگر با همهء اطرافيان و متعلّقان و لشكريان در تمام دورهء ايلخانى و مدّتى بعد معمول بود .
جمعيّتى كه بدين صورت در محل جديد ييلاقى يا قشلاقى گرد ميآمد تشكيل « اردو » ميداد .
اردو براى بيابانيان مغولى حكم شهر را براى متمدّنان داشت و در آن همه چيز از نقير و قطمير يافته ميشد .
كشتىگيرى و مشتزنى و تماشاى آنها مورد علاقهء مغول بود . بخرافات و شياطين و ارواح خبيث و اثر آنها در امور عالم و سحر و جادو اعتقاد شديد داشتند - از رعدوبرق سخت ميترسيدند و هنگام بروز آنها از ترس ساكت مىايستادند و اگر كسى را برق ميزد كسان او را تا سه سال از قبيله ميراندند - تابستانها در آب سروتن و دستورو نمىشستند و با ظروف زرين و سيمين آب برنمىداشتند و جامهء شسته در صحرا نمىافگندند تا مبادا رعدوبرق بسيار حادث شود و درين بابها دستورهايى در ياساى چنگيزى مذكور بود . -
هامش
( 1 ) - چنگيز خان ،Harold Lamb، ترجمهء مرحوم رشيد ياسمى ، تهران 1313 ، ص 59 ببعد و ص 195 - 199 .
( 2 ) - جامع التواريخ رشيدى ، ص 434 - 442