اتابكان فتور و سستى پذيرفت و عمّال مغول مستقيما در امور آن سرزمين آباد دخالت يافتند . درين دوره بر اثر تشتت اوضاع و تغلب مقاطعهكاران و مردم فرومايه و زورگويى و آزار آنان بمردم و ظهور قحط و غلا و تاراج و قتل و حملههاى بعضى از مهاجمان و انواع اين مصائب جديد بسيارى از مردم از ميان رفتند « و فى الجمله درين مدت توالى النّوائب قرح الى قرح و ملح على جرح دست داد ، مصراع : فى كلّ دار انّة و زفير ، در هر سرايى نوحهسرايى و در هر كاشانهيى غمخانهيى و در هر جگرى از لوعت مصيبت تيغى و مستصحب هر نفسى نالهيى و دريغى . . . » « 1 »
در همين ايّام كه مصادف با عهد غازان خان با ياساى فريبندهاش بود ، بعد از و با و قحط و غلاى سال 698 ، يعنى بسال 699 عمّال ايلخان در فارس آتشى از بيداد روشن كردند و « تمامت طوائف از اشراف تا سفساف « 2 » در مضايق عذاب و حرائق عقاب افتادند و در تمامت ولايات ساير رعايا از تكثير صاحب بلوك و خطاب تسعير زائد و كساد غلّه در معرض انواع محنت و بلا بودند و ايلچيان كه از ديوان اعلى جهت هرگونه مصالح و اسماع احكام باعمال مىرفتند ، اخراجات و علوفات و توقّعات ايشان از خاصهء رعايا واقع مىشد » « 3 » و بانواع راهها مردم را آزار مىدادند و جيب آنانرا مىبريدند . « احوال رعايا برين وجه بود امّا ارباب بلوك را انواع انكسار و انزجار از همهء جهات روى نمود . . . و كار ايشان چون حمّى مطبقه و فالج مشكل مرضى نامرجوّ البرء بود » « 4 » زيرا با آنكه قيمت غلّات آنان بسبب فراوانى باران و پراگندگى جمعيّت و جلاء وطن ارزان شده بود ، باز محصلان « ديوان اعلى » ماليات به ميزان قيمت سال پيش يعنى به قيمت سال قحط مطالبه مىكردند و آن را به زور چوب و تهديد و قتل و آزار باضافه « زوائد اخراجات محصلان از مهلتانه و خدمات و علوفات » مىستاندند .
هامش
( 1 ) - تاريخ وصاف ، تهران 1338 ، ص 361 .
( 2 ) - سفساف : مردم فرومايه و بيكاره .
( 3 ) - تاريخ وصاف ص 362 .
( 4 ) - تاريخ وصاف ص 362 .