هر دم از عمر مىرود نفسى * چون نگه مىكنم نمانده بسى
اى كه پنجاه رفت و در خوابى * مگر اين پنج روزه دريابى
خجل آنكس كه رفت و كار نساخت * كوس رحلت زدند و بار نساخت . . .
بتصريح خود شاعر اين ابيات مناسب حال او و در تأسف بر عمر از دست رفته و اشاره به پنجاه سالگى وى سروده شده است و چون آنها را با دو بيت زيرين كه هم در مقدّمهء گلستان من باب ذكر تاريخ تأليف كتاب آمده است :
درين مدت كه ما را وقت خوش بود * ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
مراد ما نصيحت بود و گفتيم * حوالت با خدا كرديم و رفتيم
قياس كنيم نتيجه چنين مىشود كه در سال 656 پنجاه سال يا قريب به آن از عمر سعدى گذشته بود و بدين تقدير ولادتش همچنانكه گفتهايم در سال 606 يا در زمانى نزديك بدان بوده است « 1 » .
هامش
( 1 ) - بعضى خواستهاند ازين بيت بوستان :الا اى كه عمرت بهفتاد رفت * مگر خفته بودى كه بر باد رفتچنين استنباط كنند كه سعدى در سال اتمام و تقديم بوستان بدربار سلغريان فارس هفتاد ساله بود و بنابراين ولادتش در سال 585 اتفاق افتاد . اين استنباط از هر حيث مقرون باشتباهست زيرا اولا سعدى در بيت مذكور اشارهيى به حال خود ندارد بلكه اين بيت و ابيات بعد از آن را در مقام نصيحت به كسانى سروده است كه از گذشت عمر پند نمىگيرند ؛ و ثانيا اگر سعدى در سال 585 ولادت مىيافت مىبايست در اوايل قرن هفتم جوانى كارآمد باشد و آثار خود را از اوايل آن قرن ببعد بسازد و بتبع آن نام كسانى كه در اوايل اين عهد هنوز بر سر كار و حائز اقتدار بودهاند در آثار او بيايد و حال آنكه سعدى از رجالى در آثار خود ياد كرده و يا با آنان ارتباط داشته كه در اواسط قرن هفتم مىزيستهاند و همچنانكه در متن گفتهايم در هيچيك از آثار منظوم و منثور او ستايشى از سعد بن زنگى ( متوفى در سال 623 ) و اشارهيى ديده نمىشود كه حاكى از ارتباط وى با آن اتابك و رجال دربار وى باشد و در قصائد عربى او -